صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 24 - حکایت روباه و بچاه شدن او

بخش 24 - حکایت روباه و بچاه شدن او

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر میرفت آن روباه شادان

دوان هر سوی در کوُه و بیابان

22

رسید از ناگهان نزدیک راهی

بکنده بر سر آن راه چاهی

33

چهی بس دور و دلوی بسته بر او

سخن بشنو زمن ای مرد نیکو

44

درون چاه روباهش نظر کرد

یکی روباه دیگر دید پر درد

55

درون آب عکس خود بدید او

درآمد زود در گفت و شنید او

66

اشارت کرد دست خود ز بالا

اشارت کرد روبه نیز ز آنجا

77

هر آن فعلی که او از خویش میکرد

درون چاه او بیخویش میکرد

88

بخود میگفت آن روباه بالا

که من میخواند او باید شد آنجا

99

درون باید شدن تا او ببینم

حقیقت اینست اسرار یقینم

1010

درون چاه جست او از بُن آب

فرو شد جان فتاد آنجا بغرقاب

1111

چو اندر آب چه ناگه جهید او

بجز خود هیچکس آنجا ندید او

1212

شنای چند کرد و سُست تن شد

ز نومیدی جان بی خویشتن شد

1313

نه بتوانست بیرون شد از آنجا

میان آب او میکرد غوغا

1414

بخود میگفت خود کردم چگویم

اگر این دم من اندر جستجویم

1515

بدست خویش خود در چه فکندم

که داند کس که من ناگه فکندم

1616

چو خود کردم چرا تاوان ستانم

کجا یابم در اینجا دوستانم

1717

چو خود کردم بماندم در بلا من

درون آب غرقم مبتلا من

1818

دریغا هیچکس فریادرس نیست

بماندم غرقه و غمخوار کس نیست

1919

دریغ این چاه بُد کآمد به راهم

شدم غرقه ندیدم هیچ همدم

2020

ندارد کس خبر دانم یقین من

نبودم اندرین سر پیش بین من

2121

در این چاه اوفتادم بیخبر زار

دگر بینم منش چاه و وطن کار

2222

ز دستم رفت هم جانم دگر زود

نخواهد رفت اینجا بودنی بود

2323

بسی اندیشه زینسان کرد روباه

نظر میکرد هر دَم بر سر چاه

2424

ز ناگه غرقه شد تا جان بداد او

خوشا آنکس که اینجا داد داد او

2525

میان آب جان ده در حیاتت

که اندر آب خواهد بُد مماتت

2626

تو آن روباه پُر مکری و تلبیس

که افتادستی اندر چاه ابلیس

2727

بدیدی عکس خود برسیرت آب

نمیدانستی اینجا عین غرقاب

2828

که گردی ناگهان و جان دهی تو

نداری از تن و جان آگهی تو

2929

ز دنبال صُوَر در چاه صورت

فتادستی تو ای روباه سیرت

3030

بهر نقشی که میبازی ندانی

که خواهی گشت اندر چاه فانی

3131

درون چاه خواهی اوفتادن

عجائب خویش را بر باد دادن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شود واصل حجابش دور گردد

به معنی صورت منصور گردد

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 23 - در برداشتن حجاب و واصل شدن و یکتا گردیدن فرماید

اگلی نظم

دلا زین چاه آخر چند اشتاب

کنی چون عاقبت گشتی تو غرقاب

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 25 - در صفت دل فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور