صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 72 - نداکردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم علیه السّلام که چون عجز آوردی از عقوبت تو درگذشتم و امّا از بهشت بیرون رو

بخش 72 - نداکردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم علیه السّلام که چون عجز آوردی از عقوبت تو درگذشتم و امّا از بهشت بیرون رو

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پس آنگه حق تعالی گفت آدم

عجب عجز آوریدی اندر این دم

22

ز عجزخویشتن مسکین نمودی

کنون اسرار ما را در فزودی

33

چو میگوئی که بد کردم بدی دان

بدی از نفسخود هر دم بدی دان

44

بدی کردی و اکنون راز گفتی

بعجز خویش با من باز گفتی

55

بدی کردی بدی آمد به پیشت

ولی مرهم نهم بر جان ریشت

66

بدی کردی گنهکار بساعت

فتادستی کنون اندر شقاوت

77

کنون از جنتّم خیز و برون رو

زمن اکنون نمود جان تو بشنو

88

تو اکنون راندهٔ مانند ابلیس

نمیگنجد برم سالوس و تلبیس

99

تو اکنون راندهٔ رو از بهشتم

که از عین عقوباتت گذشتم

1010

عقوبت خواستم کردن ترا من

ولیکن هست رازت هم تو با من

1111

کنون بیرون زجنّت بی عقوبت

بسی باشد ترا اندوه و محنت

1212

ترا این بس بود در هردو عالم

که این خواری ترا باشد دمادم

1313

ترا این بس بود در عین خواری

بلای قرب ما را پایداری

1414

بلای قرب ما کش این زمان تو

که بخشیدیم اینجا رایگان تو

1515

بلای قرب ما می کش در اینجا

که خواهی بود زنی بس تو به تنها

1616

بلای قرب ما می کش تو از جان

که ما داریم با تو راز پنهان

1717

بلای قرب میکش تا توانی

کنون چون خوار و رسوای جهانی

1818

بلای قرب ماکش آدم پیر

که ازدستت برون شد رأی و تدبیر

1919

بلای قرب ماکش خود بسوزان

که ناگاهت ببخشائیم آسان

2020

کنون ازجنت ماتو برون شو

بدنیا خوار و سوئی رهنمون شو

2121

سوی آن رهنمون شو خانهاش بین

ولی اینجایگه بیگانهاش بین

2222

کنون خواهی شدن در سوی غدّار

در اینجا خویشتن اکنون نگهدار

2323

کنون خواهی شدن نزدیک او تو

ابا اوهست اینجا گفتگو تو

2424

کنون خواهی شدن با او رفاقت

بسوی ما بود هم اشتیاقت

2525

کنون خواهی بُدن اندر بر تو

تو باشی دائمادر آذر تو

2626

کنون آدم اباتست و یقین هم

زما بشنو کنون این راز آدم

2727

چو خوردی گندم او بُد رهنمونت

کنون خواهد بُدن در بندخونت

2828

که تا خونت بریزد او بخواری

سزد گر گفت ما را پایداری

2929

چو اینجا دادهٔ انصاف از خود

بلا آید پیت ازنیک وز بد

3030

بلا آید بسی اندر سرت باز

ولی من بگذرانم از برت باز

3131

تو با من باش هر جائی که باشی

دمی باید ز ماغافل نباشی

3232

تو با من باش اندر درد و محنت

که ناگاهت دهم هر لحظه راحت

3333

تو با من باش وز من جو دوایت

که من خواهم بُدن کل رهنمایت

3434

تو با من باش و اکنون یاد میدار

بهرحالی توام از یاد مگذار

3535

تو با من باش اکنون راز گفتم

نمود عشق باتو باز گفتم

3636

بهرکاری که پیش آید فراتو

درون جان نگر و اندر لقا تو

3737

مرا بر خوان که ای ستّار سبحان

وجود آدم از این غم تو برهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ندا آمد زحضرت ناگهانی

ز من بشنو تو این سرّ معانی

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 71 - در عتاب کردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم در گندم خوردن و عاجز شدن آدم در گناه و مقرّ شدن و توبه کردن فرماید

اگلی نظم

کنون جبریل بیرون بر تو آدم

که گستاخی ندارد او در این دم

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 73 - در بیرون کردن جبرئیل علیه السلام حضرت آدم صفی را از بهشت ونصیحت کردن جبرئیل اورا فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور