صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 70 - در عریانی و بی روئی آدم علیه السّلام گوید و ملامت کردن حضرت جبرئیل علیه السلام مر او را در خوردن گندم فرماید

بخش 70 - در عریانی و بی روئی آدم علیه السّلام گوید و ملامت کردن حضرت جبرئیل علیه السلام مر او را در خوردن گندم فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بحالی جبرئیل آمد ز داور

بگفت آدم نمود خویش بنگر

2

ببین تا بر سرت اکنون چه آمد

ندیدی کین بلایت از که آمد

3

نگفتم مر ترا گندم مخور تو

همی فرمان دیو انجام مبر تو

4

بگفتم مر تو را فرمان نبردی

به قول دیو مر گندم بخوردی

5

ز فعل زشت شیطان در بلائی

چنین استاده رسوا مبتلائی

6

نبردی هیچ فرمان خداوند

فتادی این چنین مجروح در بند

7

کسی هرگز کند آنچه تو کردی

که مر فرمان زخود راه ببردی

8

ز نافرمانی اکنون دور ماندی

بماتم در میان سور ماندی

9

زنافرمانی اکنون خوار گشتی

تو و حوّا چنین غمخوار گشتی

10

کنون این درد را درمان نباشد

که کار حق چنین آسان نباشد

11

چو خود کردی و خود خوردی سرانجام

بشد ننگ و بشد یکبارگی نام

12

ملایک درتو حیرانند جمله

ز اندوه تو گریانند جمله

13

تمام حوریان از بهرت آدم

در اینجا خون دل افشان دم دم

14

زمین و آسمانها در خروشست

ز بهرت جمله چون دیگی بجوشست

15

ترا از ره ببرد و دادگندم

فکندت ناگهان اینجایگه گم

16

ترا از ره ببرد آن زشت مکّار

کند شیطان بعالم این چنین کار

17

ترا بد خصم آدم نفس و شیطان

ترا افکنده از ره او بدینسان

18

ترا بُد دشمن و شد دوست اینجا

وطن کرده درون پوست اینجا

19

ترا او دشمن است و خوار کردست

چنین اینجایگه افگار کردست

20

ترا از ره ببرد و قول او گوش

بکردی و شُدَت حق کل فراموش

21

بقول او خودت بر باد دادی

تو قول حق زجان دادی ندادی

22

ز قول اوگنهکاری در این دم

ز من بشنو درست اکنون تو آدم

23

ز قول او گنهکاری گنهکار

بقول حق سزاواری سزاوار

24

ز قول او خود اندر چه فکندی

که تاحیران و زار و مستمندی

25

ز قول او چنین رسوائی آدم

چنین حیران دل و شیدائی آدم

26

ستاده آدم اندر نزد جبریل

سیه رخ مانده او از سرّ تاویل

27

شده از دست کار و گشته افگار

فرومانده ضعیف و خوار وبی یار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از آن تلبیس چون شیطان نهان شد

عجب آدم بماند و ناتوان شد

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 69 - در مکر کردن شیطان آدم را در خوردن گندم و ناپدید شدن شیطان و گندم خوردن حضرت آدم علیه السّلام و الصلاة فرماید

اگلی نظم

ندا آمد زحضرت ناگهانی

ز من بشنو تو این سرّ معانی

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 71 - در عتاب کردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم در گندم خوردن و عاجز شدن آدم در گناه و مقرّ شدن و توبه کردن فرماید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور