صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 47 - در سؤال کردن پیر از ابلیس در پاکی در لعنت و نافرمانی کردن فرماید

بخش 47 - در سؤال کردن پیر از ابلیس در پاکی در لعنت و نافرمانی کردن فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر ابلیس را دید آن سرافراز

سؤالی کرد کای اندر جهان ساز

22

همه کار جهان از تو نظامست

که بود تو ز عشق کل تمامست

33

تو داری ملک دنیا جمله در دست

اگر بستایمت من جای آن هست

44

تو داری سّر جانان اندر اینجا

توئی هم سّر پنهان اندر اینجا

55

تو داری طوق لعنت از بر دوست

برت یکسان همه نیک و بد دوست

66

بملک جان نداری ره که جانی

چو جانی ره بخود اینجا ندانی

77

چه بودت سّر کل اینجا بگو تو

حقیقت در دمن اینجا بجو تو

88

بگو تا چندگاهست از نمودار

که داری راز طوق لعنت از یار

99

چه بودت آن همه علمت کجا شد

چراکارت چو منثور و هبا شد

1010

در این لعنت بگو آخر که چونی

که تو افتاده در دریای خونی

1111

چه بودت کاین چنین در کین شدستی

که اوّل عین هر تمکین بدستی

1212

چرا چندین گنه آخر کنی تو

عیان عهد اوّل بشکنی تو

1313

چرا چندین جدل در پیش داری

عجائب سرّ پیش اندیش داری

1414

نمود جان توئی در عالم دل

نمییارم که گویم راز مشکل

1515

اگر تو باطلی اندر شریعت

منت میدانم از عین حقیقت

1616

حق حق مرد بودستی در اوّل

اگرچه تو شدی اینجا معطّل

1717

اگرچه سرّ حال و قال داری

که اینجاگه عیان اغلال داری

1818

که همچون تو مصیبت دیده ترشد

که خشکت لب شدست و دیده تر شد

1919

تو داری درد عشق و راز جانان

تو داری سرّ شوق و طوق اعیان

2020

ز طوقت هست شوقی در خرابات

که اینجا دم زنی اندر مناجات

2121

بگو با من که راز تو ندیدم

عجب امروز در ذاتت رسیدم

2222

یقین دانستهام من عشقبازی

ندانم من ترا این عشقبازی

2323

تمامت انبیا از عین لعنت

رسیدند و شدند در عین قربت

2424

ز من اینجا پناه جان گرفتند

نمود عشق را آسان گرفتند

2525

حذر کردند از لعنت به یک بار

زهی عاشق که اینجا لعنت یار

2626

کند خود اختیار او دو عالم

علی الجمله عیان سرّ آدم

2727

بگو آخر که سرّ کار چونست

که ازعشقم دل و جان در جنونست

2828

بیان کن گرچه اندر اصل اوّل

دگر آخر چرا گشتی مبدّل

2929

چه بودت اوّل و چونست آخر

که تادانم منت باطن ز ظاهر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حقیقت بشنو از اسرار او تو

چه اندیشی هم از کردار او تو

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 46 - در اسرار قربت شیطان فرماید

اگلی نظم

جوابش داد کای پیر گزیده

چرا گوی سخنهای شنیده

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 48 - در جواب دادن ابلیس در اعیان فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور