صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 66 - در پردههای اسرار نی فرماید

بخش 66 - در پردههای اسرار نی فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چه میگوئی همی گوید که بشتاب

برون از نه فلک اسرار دریاب

2

چو من نُه زخم دارم در حقیقت

گذشتستم ز نه پرده حقیقت

3

ده و دو پرده اینجا مینوازم

دل عشّاق در پرده نوازم

4

ده و دو پرده دارم در درون من

شدم عشاق کل را رهنمون من

5

ده و دو پرده دارم بر دریده

عیان اینجا منم خود راز دیده

6

ده و دو پرده در یک پرده دارم

از آن من پردهها گم کرده دارم

7

بگاهی کاندر آیم من بآواز

کنم من پردهها اینجایگه باز

8

چو اندر پرده سازم پرده سازی

نمایم در درون پرده رازی

9

چو آیم در خروش اینجا نهانی

کنم من پردهها پاره عیانی

10

دل عشّاق از پرده برآرم

درون را با برونش شاد دارم

11

دل عشّاق را اندر نوایم

حقیقت سرّ ربانی نمایم

12

دل عشّاق از من ناز بیند

عیانِ رازِ من او باز بیند

13

دل عشّاق از من یافت اسرار

که میگوئیم اینجا قصّهٔ یار

14

زبان بیزبانی یافتم من

نشان بی نشان یافتم من

15

زبانم بیزبان اسرار گوید

همه اینجایگه از یار گوید

16

کسی گوید که ساز من شناسد

پس آنگه دید را از من شناسد

17

کسی باید که دریابد در آن دم

که من زاری کنم اینجادمادم

18

ز درد من خبر یابد زمانی

ز من او گوش دارد داستانی

19

ز درد خود بداند درد خود او

اگر این سرّ بدانی هست نیکو

20

ز درد من خبر دریاب از جان

که بنمایم ترا اسرار پنهان

21

ز درد من خبر داری در اینجا

که از بهرچه دارم شور و غوغا

22

دمی ز آندم عیانی یافتم من

وز آندم کُل معانی یافتم من

23

دمی ز آندم مرا دردم نمودند

از آندم مرهم دردم نمودند

24

دمی ز آندم مرا اندر دم آمد

تو گوئی زخم ما را مرهم آمد

25

دمی دارم از آندم درخروشم

وز آندم اینچنین در عین جوشم

26

دمی دارم از آندم یافته من

که درد عشقِ آدم یافته من

27

دمی دارم از آندم یافته راز

همی نالم که هستم سخت افگار

28

دمی دارم از آندم در نمودم

از آن زاری در آنجاگه نمودم

29

دمی دارم من اندر دم شده جان

از آن میگویمت اسرار پنهان

30

از آن دم یافتم این دمدمه من

کنم اندر دم تو زمزمه من

31

چو من بگشایم آندم ازدم تو

شوم در جان و در دل همدم تو

32

چو من بگشایم اندر زار زاری

کنم فریادها در بیقراری

33

اگر مردی چو من پیوسته می زار

که تو هم زخمها داری ز دلدار

34

چو من گر ناله و فریاد داری

وز آن دم اندر این دم یار داری

35

چو من اینجا بدانی تو دمادم

که مر چون اوفتاد اسرار آدم

36

در آندم آدم آمد قصّهٔ او

که آمد اندر اینجا غصّه او

37

در آندم چون درون جنّت افتاد

ز شیطان ناگهی در محنت افتاد

38

دریغا این همه اعزاز و رفعت

دریغا آن همه اعیان و قربت

39

که از ابلیس دون افتاد بر باد

از آن میآیدم اندر نفس یاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طلب کن گر بدیدی تو در اینجا

عیان دوست ای پیوسته شیدا

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 65 - در طلب دوست و اعیان کل و گنج حققی یافتن و اسرار امیرالمؤمنین علی کرّم اللّه وجهه در جاة گفتن فرماید

اگلی نظم

نفس با من همی گوید نهانی

که چون افتاد آدم را عیانی

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 67 - در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور