صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 18 - در مناجات کردن پیر با حق سبحانه و تعالی فرماید

بخش 18 - در مناجات کردن پیر با حق سبحانه و تعالی فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

توئی پاک و منزّه در وجودم

که من بی بود تو هرگز نبودم

22

توئی پاک و منزّه در دل و جان

درون جان تو هستی راز پنهان

33

توئی پاک ومنزّه در دل من

توئی در هر دو عالم حاصل من

44

توئی پاک و منزّه در مبّرا

ترا دانم درون خویش شیدا

55

توئی پاک و منزّه در حقیقت

که بنمودی مرا راز شریعت

66

منزّه چون توئی من خود که باشم

که بی بود تو من هرگز نباشم

77

منزّه چون توئی جمله یکی شد

مرا دیدار ذاتت بیشکی شد

88

قدیمی محدثم من هم تو دانی

مرا پیوسته تو راز نهانی

99

قدیمی محدثم من در دو عالم

ز تو دارم عیان دیدار این دم

1010

چه حالست این که چون جمله تو باشی

مرا پیدا و هم پنهان تو باشی

1111

نمیبینم به جز ذات تو ای جان

حقیقت مر مرا بنموده اعیان

1212

کجا شد جمله اشیا در نهادم

که من در بود تو اینجا فتادم

1313

نمیبینم کنون اینجا و آنجا

مرا بنمود اینجا ذات پیدا

1414

کجا شد جملگی تا باز دانم

بگو با من که تا هم راز دانم

1515

نبیند جان من ذات تو بیشک

که پنهان کردهٔ جمله تو در یک

1616

ندا آمد ز دارالملک افلاک

که نیست ای پیر جز از ما در این خاک

1717

اگر خواهیم در یک طرفةالعین

پدید آریم در هر ذرّه کونین

1818

دو عالم موم دست قدرت ماست

همه دیدار صنع قدرت ماست

1919

همه چیزی بما بودست پیدا

کجا باشد کسی دیگر به جز ما

2020

بجز ما نیست چیزی در همه چیز

نگوید این سخن جز من دگر نیز

2121

بجز ما نیست چیزی جمله مائیم

که کسوت هرچه خواهیم آن نمائیم

2222

بجز ما نیست چیزی هرچه بینی

تو ما را یاب اگر عین الیقینی

2323

بجز مانیست چیزی در حقیقت

همه بنموده ایم اندر شریعت

2424

بجز مانیست چیزی در عیانی

همه ازماست جمله تا بدانی

2525

مرا بنگر تو ای پیر از دل و جان

که پیدایم بتو درخویش پنهان

2626

مرا بنگر که اندر تو بدیدم

درون جان تو من ناپدیدم

2727

ز پیدائی خود پنهان نمایم

ترا عاشق به کل یکسان نمایم

2828

ز پیدائی که بنمودم سراسر

ز خود من هیچ غیری نیست دیگر

2929

من آوردم ترا اینجایگه باز

منت هم میبرم آنجایگه باز

3030

من آوردم ترا از بهر دیدار

منم دیدار دید خود خریدار

3131

من آوردم که تا من باز بینی

مرا در جزو کل تو راز بینی

3232

منم تو تو منی هر دو یکی بین

مرا در دید دیدت بیشکی بین

3333

بجز من منگر و در من نظر کن

بجز من زود باش از خود بدرکن

3434

توئی تو، من منم در دیدهٔ دید

منم در جان جانها گفت واشنید

3535

مرا بین و به جز من هیچ منگر

چو من باشد به دل تن هیچ منگر

3636

مرا بین و عیان دیدار را هم

منم ریش دلت اینجا و سرهم

3737

مرا بین و از اینجا باز رَو زود

نظر میکن که کت این راز بنمود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی آن پیر زاری کرد بسیار

که یارب این حجاب از پیش بردار

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 17 - حکایت

اگلی نظم

منم یکتا که جمله دستگیرم

بمیرانم تمامت من نمیرم

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 19 - در اظهار کردن قوّت و قدرت و استغناء کل فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور