صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 37 - در فنای این جهان و بقای آن جهان فرماید

بخش 37 - در فنای این جهان و بقای آن جهان فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز اوّل جمله اشیاهست پیدا

که هر یک درچه خواهد بود پیدا

22

ز اوّل جان و صورت باشد و بس

نداند هیچکس جز حق مراین بس

33

ز اوّل صورت اندر تخت این خاک

که نگذارد ورا دوران افلاک

44

ز اوّل جمله چون رفتی سرآمد

بجز تو این همه نقشی برآمد

55

ز اوّل کشتی اندر عین دریا

بود وقتی که موج آید هویدا

66

زوالی هست مر هر روز خورشید

که در مغرب شود پیوسته نومید

77

زوالی هست مه را در سر ماه

که بگذارد ز عشق دوست در راه

88

زوالی هست جمله کوکبان هم

که ازخورشید میگردند آن هم

99

زوالی هست هر چیزی که یابی

ولیکن این معانی تونیابی

1010

همه دنیا زوال اندر زوالست

ره جانان وبال اندر وبال است

1111

همه دنیا خرابی در خرابی است

شده پیری نه هنگام شبابی است

1212

گذر کن زین سرای پر ز ماتم

که هر دم رنج بینی زو دمادم

1313

وصالی بی فراقی قسم کس نیست

که گل بی خار و شِکّر بی مگس نیست

1414

وصالست آنگهی بعدش فراقست

کسی داند که او در اشتیاق است

1515

جهان جان نه همچون این جهانست

که آنجا گه عیان جاودانست

1616

جهان جان به جز جانان نبینی

سزد گر جان جان اعیان نبینی

1717

جهان جان طلب گر یار خواهی

وگرنه همچو برف و کوه و کاهی

1818

جهان جان طلب بگذر ز بودت

بگو ای دل که آخر می چه بودت

1919

جهان جان طلب بگذر ز هستی

که چون هستی رها کردی برستی

2020

جهان جان طلب در کلّ احوال

رها کن بعد از این هم قیل و هم قال

2121

بمیر از خود تو و صورت برافکن

که خورشید است در آفاق روشن

2222

چو خورشید است ذرّه می چه باشی

بدین صورت تو غرّه می چه باشی

2323

رها کن صورت و گشتی صفاتت

طلب کن در میان ذرّات ذاتت

2424

ز دریا جوی دُرهای معانی

ز کشتی جز نمود خودندانی

2525

در این کشتی بسی گشتند غرقه

در این بودند هفتادو دو فرقه

2626

یکی کشتیّ دیگر هست دریاب

در آن کشتی حقیقت زود و بشتاب

2727

در آن کشتی ببین دُرهای معنی

بخود بگشا همی دَرهای معنی

2828

محمد(ص) با علی اینجا مقیمست

از ان ذرات کل با ترس و بیمست

2929

دم ایشانست در دریا فتاده

نهاد عشق در غوغا فتاده

3030

دم ایشان زن و هر دو جهان شو

نمودار زمین و آسمان شو

3131

دم ایشان زن و دریاب آن دُر

که اینجا درنگنجد گفتن پُر

3232

دم ایشان زن و تحقیق دریاب

در این دریا دل توفیق شان یاب

3333

دم از ایشان زن و دریاب جانت

که ایشانند این شرح و بیانت

3434

دم از ایشان زن و دیدارشان بین

حقیقت جملگی انوارشان بین

3535

دم از ایشان زن و آدم نظر کن

ز ذات خود عیان کل خبر کن

3636

من از ایشان زدستم دم حقیقت

سپردم من همی راه شریعت

3737

شریعت دارم اندر اینقدر سال

نظر کردند ایشان عین احوال

3838

بقای جاودان دیدم از ایشان

از آن هرگز نبودم من پریشان

3939

بقای جاودانی یافتم من

همی نزدیکشان بشتافتم من

4040

بقای جاودانی ذات ایشانست

عیان عشق در آیات ایشانست

4141

محمد(ص) با علی ذات خدایند

حقیقت در یکی ونی جدایند

4242

از ایشان گشتم اندر بحر واصل

وز ایشان شد مرا مقصود حاصل

4343

از ایشان یافتم هر دو جهان من

بدیدم کام از ایشان رایگان من

4444

از ایشان یافتم اسرار بیچون

که ایشانند ماه و مهر گردون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بدو گفت ای دل و جان دستگیرم

که تو هستی جوان، من زار و پیرم

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 36 - در جواب دادن پیر دانا و استعانت کردن و یاری خواستن فرماید

اگلی نظم

کنون ای پیر خواهم رفت دریاب

توئی صورت به نزد ما تو بشتاب

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 38 - پسر در اثبات شرع به پیر دانا گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور