صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 63 - جواب دادن شیخ جنید عبدالسلام را

بخش 63 - جواب دادن شیخ جنید عبدالسلام را

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جوابم داد و گفتا عبدالله

کنون از راز جانان کرد آگاه

22

تو هستی بنده و من راز دانم

تو هستی سالک و من درعیانم

33

بدان کامشب شدم اینجا نمودار

نه جانی دیدم و بیخود ابا یار

44

منم خضر نبی عالم هدایت

که دادستم خدا عین سعادت

55

چنان حق دار ما را علم بیچون

که بنمایم دمادم بیچه و چون

66

همه بحر جهان در قدرت اوست

مرا داده است و بخشیده است کل اوست

77

گهی در برگهی من در بحارم

گهی در عین خشکی پایدارم

88

حقیقت من گذر دارم بآفاق

بروی خشک دراندر جهان طاق

99

فتادستم که بیشک ز انبیایم

هدایت یافته من از خدایم

1010

عنایت کرد ما را در ازل یار

که هر جائی که خواهم من پدیدار

1111

شوم بیشک نداند سرّ من کس

حقیقت اینست ما را در جهان بس

1212

حقیقت صحبت من کس نیابد

بجز عاشق در اینجا بس نیابد

1313

کنون کردم در این خلوت گذاره

ترادیدم شدم عین نظاره

1414

دمی خوش یافتی و نوش کردی

دگر آن دم بکل فرموش کردی

1515

در آن دم بیشکی آدم نگنجد

وجودعالم وآدم نگنجد

1616

همه مردان درین دم راز بینند

ابی خوددید جانان بازبینند

1717

دم مردان ترا دیدم در اینجا

از آن این دم ترا بگزیده اینجا

1818

دمی داری و دردم پایداری

ولی در آخرین دم پای داری

1919

ولیکن چون دم منصور نبود

چو او اندر جهان مشهور نبود

2020

چو او هرگز کجا آید بآفاق

ندیدم چون دم اودر جهان طاق

2121

دلی دارد که آن دم کس ندارد

یقین در سرّ جانان پای دارد

2222

دمی دارد که حق ز آن دم پدید است

ابا او گفته و از وی شنیده است

2323

دم او جملهٔ دمها بیک دم

فرو برده است چه از عهد آدم

2424

اناالحق میزند اینجا عیان او

همی گوید ابا حق در جهان او

2525

که من اینجا یقین بود خدایم

نمود انبیا و اولیائم

2626

یکی چون من که خضرم درحقیقت

سپرده راه بحر کل طریقت

2727

چودیدم او بپرسیدم ز حق باز

مرا اوداد آنگه زود آواز

2828

که هان از حق حق پرسی بگو تو

بجز من درجهان می حق بجو تو

2929

تو ای خضر جهان گرراز جوئی

ز من ذات خدا می باز جوئی

3030

یکی چون من که موسی صاحب راز

نیارست او نمود اینجا مرا باز

3131

نمودی گرچه بد همراه من او

نبود از سرّ کل آگاه من او

3232

اگرچه بود هم صحبت مرایار

نیامد سر او جز من پدیدار

3333

نمودم راز موسی می ندانست

مراین اسرارها راز جهانست

3434

حقیقت صحبت او در نوشتم

بیک دم از وجود او گذشتم

3535

رها کردم حقیقت صحبت او

که بیش از پیش بودش قربت او

3636

یکی علم لدنّی بود ما را

درین عالم یقین معبود ما را

3737

چو او در دید ما اسرار بین شد

همواز صحبتم صاحب یقین شد

3838

حقیقت با چنین فرو شجاعت

که بخشیدستمان حق این سخاوت

3939

ندیدم در جهان من مثل منصور

نه بیند نیز کس تا نفخهٔ صور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بدو گفتم که ای پیر سرافراز

نمودی هم از این گوئی سرباز

عطار»هیلاج نامه»بخش 62 - پرسیدن عبدالسلام از حقیقت منصور

اگلی نظم

باو گفتم که او این دم کجایست

تو میدانی که این دم در چه جایست

عطار»هیلاج نامه»بخش 64 - پرسیدن عبدالسلام ازخضر از سرّ منصور

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور