صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 8 - در سؤال کردن از هیلاج و جواب دادن او را

بخش 8 - در سؤال کردن از هیلاج و جواب دادن او را

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بدو گفتم که ای جان چیست نامت؟

که حق داده است اینجا گاه نامت

2

چه نامی بازگو تا بشنوم باز

چه میگوئی بگویم ای سرافراز؟

3

جوابم داد من منصور حلاج

مرانام است در آفاق هیلاج

4

بدو گفتم که ای معنی خدائی

بدانستم که از عین خدائی

5

جوابم داد کای عطار برگوی

مرا بگذار هین اسرار برگوی

6

منم هیلاج ودیگر کدخدایم

تو منصوری و من در تو خدایم

7

کنون بنویس مر اسرار ما را

نگهدارش تو این گفتار ما را

8

درون جان تو مائیم گویا

توی از من شده در عشق جویا

9

بگفت این آنگهی نزدیکم آمد

چراغی در دل تاریکم آمد

10

بدادم بوسهٔ بر دست وبر سر

نهادم بر سر از اسرار افسر

11

نظر کردم پس آنگه سوی بالا

که تا بینم مبارک سوی هیلا

12

ندیدم هیچ صورت در میانه

مرا بخشیدش آنگه یک نشانه

13

کلاهی بد نشانه بر سر ما

که آن باشد بعالم افسر ما

14

نشان بود آن کلاه از رب دادار

که سرافرازی از حق شد پدیدار

15

نشانست آن کلاه از جان جانم

رموز آشکار او نهانم

16

تأمل کردم از دم در تأمّل

فتادم جان و دل در شور و غلغل

17

بخود گفتم که هان برخیز و خوشباش

که بنمودست اینک دید نقاش

18

نمودی بود کاینجاگه نمود او

زهر معنی دری دیگر گشود او

19

دری بگشاد از معنی برویت

که آرد دیگر اندر گفتگویت

20

حقیقت گفت وهم زو گفت نرگس

که او باشد ترا فریاد رس بس

21

کلاه از عیب آمد سر فرازیست

ترا اینجایگه عشقی نه بازیست

22

ترا فهمی دگر دادست هیلاج

حقیقت رخ نمود اینجای هیلاج

23

نمودم روی سوی آن دو عالم

چرا خاموش اینجا در کشی دم

24

دمت بگشای و دمدم جوهر افشان

دل و جان جست برخاک در افشان

25

از ایمعنی که بخشیدند از نو

از آن حضرت خطاب عشق بشنو

26

ترا وقتی است چون منصور حلاج

دگر بنمود رخ در عشق هیلاج

27

همه دیدار جانانست عطار

حقیقت درد و درمانست عطار

28

چو دردت این زمان درمانست دریاب

چو جانت این زمان جانانست دریاب

29

چو این دم یافتی کام دل خود

تو خواهی بود این دم واصل خود

30

کنون وصل است دید شادمانی

که میگوئی زهر راز و معانی

31

کنون بگشای دل در عشق و مستی

حقیقت دان تو این یک دم که هستی

32

مشو بیرون دمی از سیرهیلاج

دمادم یاد میآور ز حلاج

33

فنا خواهی شدن در پایداری

چو او این لحظه اندر پایداری

34

کلاه عشق دادندت بسر بر

که بینی در خدا این دم سراسر

35

سرافرازی کن ای بیسر در آخر

که اینجا نیستت همسر در آخر

36

دمادم مانده از اینجا تو بیرون

حقیقت جوهرت باشد دگرگون

37

اساس راه را عطار دارد

که اسرارش همه گفتار دارد

38

کتابی دیگر است از سر حلاج

که باشد ز آن نهد بر فرق خود تاج

39

کتاب آخر است این تا بدانی

اگر تو امزه داری این بخوانی

40

بخوان با خویش و از خود رنج بردار

تو داری گنج از خود گنج بردار

41

توی گنج و چنین محروم مانده

میان کافری مظلوم مانده

42

در اینجا گنج معنی بیشمار است

در آخر دوستان را یادگاراست

43

بخوان تا آخر و بگشای دیده

مکن باور سخنهای شنیده

44

همه از دیده خوان و از دیده بشنو

اگر مرد رهی از دیده بشنو

45

اباتست آنچه جوئی تا به بینی

در این آخر اگر صاحب یقینی

46

چو در عشقی تو عاشق وار میخوان

اگر بادردآئی رهبر است هان

47

سخن بادرد خوان و آشنا شو

چه خواندی این کتب کلی فدا شو

48

اساس شرع در اینجاست بنگر

همه اسرارها پیداست بنگر

49

جواهرنامه گر خوانی در آخر

وزو گردد یقین منصور ظاهر

50

جوابم ده در این معنی که این چون

چگونه دم زد اینجا بیچه و چون

51

چگونه گشت واصل در تن تو

چگونه دید ذات روشن تو

52

ز وصل او بگو تا ما بدانیم

درین پنهانیش پیدا بدانیم

53

جنید اینجا چنین از کار رفته

که همچون نقطه در پرگار رفته

54

اگر این سرّ بگوئی در زمانم

شود مکشوف ای جان و جهانم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کمال عشق داند یافت عاشق

اگر باشد فنای عشق لایق

عطار»هیلاج نامه»بخش 7 - در اسرار عشق و نموداری هیلاج فرماید

اگلی نظم

بدو منصور گفت ای ذات بی‌چون

اناالحق می‌زند از ذات بی‌چون

عطار»هیلاج نامه»بخش 9 - جواب دادن منصور شیخ جنید را از حالات

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور