صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 30 - در اسرار دل و تفسیر قرآن مجید گوید

بخش 30 - در اسرار دل و تفسیر قرآن مجید گوید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دلا قرآن نمودت جان جانان

بگفتت رازها در عین اعیان

22

دلا واصل ز قرآنی بمانده

بیک ره دست خود از جان فشانده

33

دلا واصل ز قرآنی و ذرات

که مکشوفست بر توکل آیات

44

دلا واصل ز قرآنی در آخر

که راز دوست میدانی در آخر

55

ترا معنی قرآن رخ نموده است

ترا هر لحظه صد پاسخ نموده است

66

یقین چون بیگمانی از رخ یار

همین میخوان که اینست پاسخ یار

77

چه گوئی وصف او چون میندانی

وگر قرآن چگونه وصف خوانی

88

تمامت کاملان راه دیده

که اینجا گاه الحق شاه دیده

99

چو در قرآن نظر کردند اینجا

بخواندند و خبر کردند اینجا

1010

همه ذرّات را از سر آیات

که در آخر شما را هست در ذات

1111

همه گفتند سر ذات با تو

که اینجا گه یقین خود اوست با تو

1212

ترا اسرار چون حبل الورید است

در این آیینه جانانت بدیده است

1313

در این آیینه نزدیکست دلدار

ولیکن می نهٔ اینجا خبردار

1414

در این آیینه او باتست بنگر

درین منزل یقین راهست بنگر

1515

ابا تو یار اینجا در میانست

ولیکن آشکارا نی نهانست

1616

ابا تو یار تو اینجا ندیده

دمادم گویدت بگشای دیده

1717

ابا تو یار اینجا آشنا شد

توئی بیگانه و او آشنا شد

1818

ندیدی آنچه کام جسم و جان بود

که دلدارت در اینجا گه عیان بود

1919

عیان بد یار ما را در نهانی

گشاد آخر در اینجا در نهانی

2020

دمادم میگشاید بند از بند

اباتست و تو اورا خویش و پیوند

2121

زاو تا تو رهی بسیار خود نیست

دوئی بینی وگرنه ذات یکی است

2222

ز یکی بازدان او را تو درخویش

حجابت صورتست اینجای در پیش

2323

وگرنه هیچ پنهان نیست در تو

یقین پیدا و کل یکیست درتو

2424

ز قرآنی خبردار و ز معنی

ز دنیائی خبردار و زعقبی

2525

همه با تو دلا تو هیچ داری

که این نقش صور پرپیچ داری

2626

چه خواهی کرد با این صورت خود

که او اینجا نماید نیک یابد

2727

از این صورت ترا کی درگشاید

ترامعشوق اینجا کی نماید

2828

درین گرداب صورت دل نماندی

بحسرت پای اندر گل نماندی

2929

ترا ای دل سخن بسیار مانده است

در آخر نقطه در پرگار مانده است

3030

سخن از کشف و اسرار است ای دوست

که تا کلی برون آئی تو از پوست

3131

مرا مقصود اینست آخر کار

که نی نقطه بمانده است ونه پرگار

3232

بجز جانان همه اینجا هبادان

یقین خویشتن اندر فنا دان

3333

بقا اندر فنا دیده است عطار

اگرچه در فنا آید یقین بار

3434

فنا اندر بقا و دید جانان

ترا این درد و آنگه عین درمان

3535

فنا دیدم بقای جاودانی

بقا اندر فنا و زندگانی

3636

فنا جوی آخر کار و بقا یاب

در این عین فنا دید بقا یاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ره مردان طلب کن تا بدانی

حقیقت جاودان یکتا بمانی

عطار»هیلاج نامه»بخش 29 - در هدایت یافتن در شریعت فرماید

اگلی نظم

بزرگی گفته است این سر مرا باز

بگویم بیشکی اینجا ترا باز

عطار»هیلاج نامه»بخش 31 - حکایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور