عطار»الهی نامه»بخش پنجم»(3) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیا(3) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیاشاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمسیح پاک کز دنیا علو داشتبسی دیدار دنیا آرزو داشت22نقل کریںمگر میرفت روزی غرقهٔ نوربره در پیر زالی دید از دور33نقل کریںسپیدش گشته موی و پشتِ او خمفتاده جملهٔ دندانش از هم44نقل کریںدو چشمش ازرق و چون قیر رویشنجاست میدمید از چار سویش55نقل کریںببر درجامهٔ صد رنگ بودشدلی پر کین میان چنگ بودش66نقل کریںبصد رنگی نگارین کرده یک دستدگر دستش بخون آلوده پیوست77نقل کریںبهر موییش منقار عُقابیفرو هشته بروی او نقابی88نقل کریںچو عیسی دید او را گفت ای زالبگو تا کیستی ای زشتِ مختال99نقل کریںچنین گفت او که چون بس راستی تومنم آن آرزو که خواستی تو1010نقل کریںمسیحش گفت تو دنیای دونیمنم گفتا چنین باری تو چونی1111نقل کریںمسیحش گفت چون در پردهٔ توچرا این جامه رنگین کردهٔ تو1212نقل کریںچنین گفت او که در پرده ازانمکه تا هرگز نه بیند کس عیانم1313نقل کریںکه گر رویم بدین زشتی به بینندکجا یک لحظه پیش من نشینند1414نقل کریںازان این جامه رنگین کردهام منکه گم ره عالمی زین کردهام من1515نقل کریںمرا چون جامه رنگارنگ بینندهمه ناکام مهر من گزینند1616نقل کریںمسیحش گفت ای زندانِ خواریچرا یک دست خون آلوده داری1717نقل کریںجوابش داد کای صدر یگانهز بس شوهر که کُشتم در زمانه1818نقل کریںمسیحش گفت پس ای زال سرمستنگار از بهرِ چه کردی تو بر دست1919نقل کریںچنین گفت او که چون شوهر فریبمبسی باید نگار از بهرِ زیبم2020نقل کریںمسیحش گفت چون کُشتی جهانیبر ایشان رحمتت نامد زمانی2121نقل کریںچنین گفت او که من رحمت چه دانممن این دانم که خون جمله رانم2222نقل کریںمسیحش گفت چندان ای پریشانکه ناری اندکی شفقت بر ایشان2323نقل کریںچنین گفت او که من شفقت شنودمولی بر هیچکس مُشفق نبودم2424نقل کریںمنم در گردِ عالم هر زمانیکه میافتد بدام من جهانی2525نقل کریںهمه کس را گلوگیر آمدم منمُرید خویش را پیر آمدم من2626نقل کریںازو عیسی عجب ماند و چنین گفتکه من بیزار گشتم از چنین جفت2727نقل کریںببین این احمقان بیخبر راکه میخواهند دنیا یکدگر را2828نقل کریںنمیگیرند عبرت زین بلایهنمیسازند از تسلیم مایه2929نقل کریںدریغا خلق این معنی ندیدندکه دین از دست شد دنیا ندیدند3030نقل کریںچو حرفی چند گفت آن پاکِ معصومبگردانید روی از دنیی شوم3131نقل کریںچو مُرداریست این دنیای غدّار تو چون سگ گشتهٔ مشغول مردار3232نقل کریںچو در بند سگ و مردار باشیپس از هر دو بتر صد بار باشی3333نقل کریںگر این سگ مینگردد سیرِ مردارتو زین سگ مینگردی سیر یکبار3434نقل کریںاگر بندش کنی زو رسته باشیوگرنه روز و شب زو خسته باشی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشبی در مسجدی شد نیک مردیکه در دین داشت اندک مایه دردیعطار»الهی نامه»بخش پنجم»(2) حکایت مرد نمازی و مسجد و سگاگلی نظمیکی رُهبان مگر دَیری نکو کرددرش در بست و یک روزن فروکردعطار»الهی نامه»بخش پنجم»(4) حکایت رهبان با شیخ ابوالقاسم همدانی◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشبی در مسجدی شد نیک مردیکه در دین داشت اندک مایه دردیعطار»الهی نامه»بخش پنجم»(2) حکایت مرد نمازی و مسجد و سگ
اگلی نظمیکی رُهبان مگر دَیری نکو کرددرش در بست و یک روزن فروکردعطار»الهی نامه»بخش پنجم»(4) حکایت رهبان با شیخ ابوالقاسم همدانی