صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش پنجم
  4. »(2) حکایت مرد نمازی و مسجد و سگ

(2) حکایت مرد نمازی و مسجد و سگ

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی در مسجدی شد نیک مردی

که در دین داشت اندک مایه دردی

22

عزیمت کرد آن شب مردِ دلسوز

که نبوَد جز نمازش کار تا روز

33

چو شب تاریک شد بانگی برآمد

کسی گفتی بدان مسجد درآمد

44

چنان پنداشت آنمرد نمازی

که هست آن کاملی در کارسازی

55

بدل گفتا چنین جائی چنین کس

برای طاعت حق آید و بس

66

مرا این مرد نیکو هوش دارد

نماز و طاعتم را گوش دارد

77

همه شب تا بروزش بود طاعت

نیاسود از عبادت هیچ ساعت

88

دعا و زاری بسیار کرد او

گهی توبه گه استغفار کرد او

99

بجای آورد آداب و سُنن را

نکو بنمود الحق خویشتن را

1010

چو صبح صادق از مشرق برآمد

وزان نوری بدان مسجد درآمد

1111

گشاد آن مرد چشم آنجا نهفته

یکی سگ بود در مسجد بخفته

1212

ازان تشویر خون در جانش افتاد

چو باران اشک بر مژگانش افتاد

1313

دلش بر آتش حجلت چنان سوخت

که از آه دلش کام و زبان سوخت

1414

زبان بگشاد گفت ای بی ادب مرد

ترا امشب بدین سگ حق ادب کرد

1515

همه شب بهرِ سگ در کار بودی

شبی حق را چنین بیدار بودی

1616

ندیدم یک شبت هرگز باخلاص

که طاعت کردی از بهر خدا خاص

1717

بسی سگ بهتر از تو ای مرائی

ببین تا سگ کجا و تو کجائی

1818

ز بی شرمی شدی غرق ریا تو

نداری شرم آخر ازخدا تو

1919

چو پرده برفتد از پیش آخر

چه گوئی با خدای خویش آخر

2020

کنون چون پایگاهِ خود بدیدم

امید از کارِ خود کلّی بریدم

2121

ز من کاری نیاید در جهان نیز

وگر آید سگان را شاید آن نیز

2222

چرا خواهی حریف دیو بودن

ز نقش و از صفت کالیو بودن

2323

ازین ظلم آشیان دیو بگریز

وزین زندانِ پر کالیو بگریز

2424

چه می‌خواهی ازین دجّال بانان

چه می‌جوئی ازین مهدی نمایان

2525

ترا چون دشمنی از دوستانست

خَسَک در راه تو از بوستانست

2626

بسی دجّالِ مهدی روی هستند

که چون دجّال از پندار مستند

2727

پی دجّال جادو چند گیری

نه وقت آمد که آخر پندگیری

2828

اگر آخر زمان زین ناتمامی

پی دجّال گیرد هفت گامی

2929

چنین نقلست از دانندهٔ راز

که نتواند که زو گردد دمی باز

3030

متابع گردد او را در همه حال

بماند جاودان در خیلِ دجّال

3131

کسی کو هفت گامی کان نه دینست

پی دجّال برگیرد چنین است

3232

کسی هفتاد سال از مکر و تلبیس

نهد گام ای عجب بر گامِ ابلیس

3333

چو ابلیسست دجّالی که او راست

ندانم چون بوَد حالی که او راست

3434

چو دجّالت یکی دیوست مکّار

یکی دنیا یکی نفس ستمگار

3535

کسی با این همه دّجالِ سرکش

چگونه زو برآید یک نفس خوش

3636

بسا مهدی دل پاکیزه رفتار

کزین دجّالِ دنیا شد گرفتار

3737

بسا خونا که این دجّال کردش

نه روزی ده هزاران سال کردش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مگر بوده‌ست جایی نانوایی

که بشنید او ز شبلی ماجرایی

عطار»الهی نامه»بخش پنجم»(1) حکایت شبلی با مرد نانوا

اگلی نظم

مسیح پاک کز دنیا علو داشت

بسی دیدار دنیا آرزو داشت

عطار»الهی نامه»بخش پنجم»(3) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیا

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور