صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش دوازدهم
  4. »(5) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت

(5) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی دیوانهٔ کو بود در بند

بلب می‌گفت رازی با خداوند

2

یکی بر لب نهادش گوش حالی

که تا واقف شود زان سرِّ عالی

3

بحق می‌گفت: این دیوانهٔ تو

که بود او مدّتی هم خانهٔ تو

4

چو در خانه نگنجیدی تو با او

که در خانه تو می‌بایست یا او

5

بحکم تو کنون زین خانه رفتم

چو توهستی من دیوانه رفتم

6

درین مذهب که جز این هیچ ره نیست

بترکه ما و من شرک و گنه نیست

7

برون آ ای پسر زین خانهٔ تنگ

که بار تو گرانست و خرت لنگ

8

ازینجا رخت سوی لامکان کش

بُراق عشق را در زیرِ ران کش

9

که بار عشق را جان بارگیرست

ولی میدان خلدش ناگزیرست

10

ملازم باش این در راه که ناگاه

بقرب خویشتن خاصت کند شاه

11

حضور تست اصل تو و گر هیچ

حضور تو همی باید دگر هیچ

12

اگر تو حاضر درگاه گردی

ز مقبولان قرب شاه گردی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی شوریدهٔ می‌شد سحرگاه

سر خاک بزرگی دید در راه

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(4) حکایت شوریده دل بر سر گور

اگلی نظم

شبی برفی عظیم افتاد در راه

سراپرده زده سلطان ملکشاه

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(6) حکایت سلطان ملکشاه با پاسبان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور