صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش دوازدهم
  4. »(7) حکایت شیخ ابوسعید با معشوق خویش

(7) حکایت شیخ ابوسعید با معشوق خویش

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

فرستادست شیخ مهنه سه چیز

خلالی و کلاهی و شکر نیز

2

بر معشوق، چون معشوق آن دید

بنپذیرفت کز مخلوق آن دید

3

بخادم گفت با شیخت چنین گوی

که ما را باز شد کلّی ازین خوی

4

خلال آن را بکار آید که پیوست

بجز خون خوردنش چیزی دهد دست

5

چو من خون خوارهٔ پیوسته باشم

تو دانی کز خلالت رَسته باشم

6

شکر آن را بکار آید که از قهر

نباید خوردنش یک شربتی زهر

7

چو این تلخی نخواهد شد ز کامم

تو دانی کین شکر باشد حرامم

8

کلاه آن را بود لایق که سر داشت

و یا از سر سرموئی خبر داشت

9

کسی کو چون گریبان بی سر آید

کجا هرگز کلاهش در خور آید

10

سه چیز تو ترا ای زندگانی

مرا یک چیز بس دیگر تو دانی

11

کسی کو نقد خورشید الهی

بدست آرد دگر داند ملاهی

12

اگر تو برگِ سرّ عشق داری

به بی‌برگی تو دایم سردرآری

13

که گر این سر همی خوانی جهانی

نمی‌باید سر خویشت زمانی

14

که چون از شمع سر یابد جدائی

سواد جمع یابد روشنائی

15

قلم را سر بریدن سخت زیباست

وگرنه زو نه بیند کس خطی راست

16

چو برخیزی ز باطل حق دهندت

مقیّد بفگنی مطلق دهندت

17

ز پیش خویشتن بر بایدت خاست

که تا این کار بنشیند ترا راست

18

که تا با خویش می‌آئی تو پیوست

هم آنگاهی شود معشوق از دست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی برفی عظیم افتاد در راه

سراپرده زده سلطان ملکشاه

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(6) حکایت سلطان ملکشاه با پاسبان

اگلی نظم

ایاز سیمبر در خواب خوش بود

دلش چون دیده یک ساعت بیاسود

عطار»الهی نامه»بخش دوازدهم»(8) حکایت ایاز با سلطان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور