صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هجدهم
  4. »(2) حکایت سلیمان علیه السلام و شادروانش

(2) حکایت سلیمان علیه السلام و شادروانش

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مگر یک روز می‌شد با سپاهی

ولی بر روی شادروان براهی

2

درآمد خاطرش از ملک ناگاه

که کیست امروز در عالم چو من شاه

3

فرو شد گوشهٔ زان قصرِ عالی

سلیمان بانگ زد بر باد حالی

4

که شادروان چرا کردی چنین تو

کرا افکند خواهی بر زمین تو

5

نیم گفت ای سلیمان من گنه کار

تو زان اندیشهٔ کژ دل نگه دار

6

چنین دارم من از درگاه فرمان

که چون دل را نگه دارد سلیمان

7

نگه می‌دار شادروان او را

وگرنه سر منه فرمان او را

8

بسوی ملک چون کردی دمی رای

ز شادروانت شد یک گوشه از جای

9

قناعت بایدت پیوسته حاصل

که تا بر تو نگردد ملک زایل

10

که مغز ملک و ملک استطاعت

نخواهد بود چیزی جز قناعت

11

ولی مغز قناعت فقر آمد

تو شاهی گر بفقرت فخر آمد

12

اگر خواهی تو هم ملک جهانی

مکن کبر و قناعت کن زمانی

13

قناعت بود آن خاتم که او داشت

بخاتم یافت آن عالم که او داشت

14

چنان ملکی عظیمش بود صافی

که قانع بود در زنبیل بافی

15

ازان خورشید سلطانی بلندست

که از آفاق یک قرصش پسندست

16

ازان در ملک مه را احترامست

که او را گردهٔ ماهی تمامست

17

چو پای از دست دادی پی چه خواهی

ملک چون هست مُلک وی چه خواهی

18

تراگر بی مَلک ملک جهانست

ازاین شومیت و هردم بیم جانست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برای خاتم ملک سلیمان

بَلُقیا رفت و با او بود عفّان

عطار»الهی نامه»بخش هجدهم»(1) حکایت بلُقیا و عفّان

اگلی نظم

غلامی داشت مأمون خلیفه

کزو مهمل نماندی یک لطیفه

عطار»الهی نامه»بخش هجدهم»(3) حکایت مأمون خلیفه با غلام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور