صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هجدهم
  4. »(1) حکایت بلُقیا و عفّان

(1) حکایت بلُقیا و عفّان

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

برای خاتم ملک سلیمان

بَلُقیا رفت و با او بود عفّان

22

میان هفت دریا بود غاری

بدانجا راه جُستن سخت کاری

33

چو ماری یک پری آمد پدیدار

زبان بگشاد با عفّان بگفتار

44

که آب برگِ شاخی در فلان جای

اگر جمع آری و مالی تو بر پای

55

چنان گردی روان بر روی دریا

که مرد تیز تگ بر روی صحرا

66

بدان موضع شدند آن هر دو همراه

به پای آن آب مالیدند آنگاه

77

چنان رفتند هر دو بر سر آب

که از شَستی بقوّة تیرِ پرتاب

88

بآخر چون میان هفت دریا

بکام دل رسیدند آن دو شیدا

99

یکی غاری پدید آمد سرافراز

بهیبت تیغِ کوه او سرانداز

1010

اگرچه آن دو همره یار بودند

ولی آنجا نه یار غار بودند

1111

نهاده بود پیش غار تختی

جوانی خفته بر وی نیک بختی

1212

در انگشتش یکی انگشتری بود

که نقدش بیشتر از مشتری بود

1313

به پای تخت خفته اژدهائی

شده حلقه، نه سر پیدا نه پائی

1414

چو دید آن مرد را بیدار گشت او

دمی بدمید و آتش بارگشت او

1515

چنان عفّان بترسید از نهیبش

که پیدا گشت دردی ناشکیبش

1616

به یار خویشتن گفتا مرو پیش

مخور زنهار بر جانت، بیندیش

1717

مده جان د رغم مُهر سلیمان

چو مُردی چه کنی ملک ای مُسلمان

1818

نبردش هیچ فرمان و روان شد

به پیش تخت سلطان جهان شد

1919

بدان انگشتری چون کرد آهنگ

شد آن ثعبان چو انگشتی سیه رنگ

2020

بجست از بیم عفّان و هم آنگاه

تفکر کرد تا زان سر شد آگاه

2121

خطابش آمد از درگاهِ ایمان

که گر می‌بایدت ملک سلیمان

2222

قناعت کن که آن ملکیست جاوید

که زیر سایه دارد قرص خورشید

2323

سلیمان با چنان ملکی که اوداشت

به نیروی قناعت می فرو داشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پدر بگشاد مُهر از حقّهٔ لعل

دُر افشان گشت و کرد این قصّه را نقل

عطار»الهی نامه»بخش هجدهم»جواب پدر

اگلی نظم

مگر یک روز می‌شد با سپاهی

ولی بر روی شادروان براهی

عطار»الهی نامه»بخش هجدهم»(2) حکایت سلیمان علیه السلام و شادروانش

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور