صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش بیست و دوم
  4. »(1) حکایت افلاطون و اسکندر

(1) حکایت افلاطون و اسکندر

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

فلاطون آنکه استاد جهان بود

مگر در ابتدا کارش چنان بود

22

که استخراج زر تدبیر سازد

ز مس شوشه کند اکسیر سازد

33

به پنجه سال شد در گوشهٔ گم

ز قشر بیضه و ازموی مردم

44

چنان اکسیر کرد و معتبر کرد

که ز اندک کیمیا بسیار زر کرد

55

چو زر کردن چنان آسان شد او را

بقیمت خاک و زر یکسان شد او را

66

بدل یک روز گفت ای دل بیندیش

که اکسیری کنی در جوهر خویش

77

چو قشر بیضه و موی سر امروز

ز جهدت کیمیائی گشت مکنوز

88

گر اکسیری کنی از جوهر خویش

بود آن کیمیا از عالمی بیش

99

نه کم آمد ز قشر بیضه جانت

نه موی سر فزونست از روانت

1010

چو پنجه سال این اکسیر کردی

نخفتی روز و شب تدبیر کردی

1111

کنون گر عاقلی این کیمیا ساز

دو عالم در ره این کیمیا باز

1212

چو عزمش جزم شد سالی هزار او

ز خلق عالم آمد بر کنار او

1313

چنان از جوهر خود کیمیا کرد

که از نورش دو عالم پر ضیا کرد

1414

برو شد روشن از مه تا بماهی

بدو شد کشف اسرار الهی

1515

دو پانصد سال در اسرار بنشست

شبانروزی ز درد کار ننشست

1616

زمستان داروئی بودیش در پیش

که مالیدی ز سر تا پای برخویش

1717

برستی همچو موی بز بر اعضاش

ز مستان دفع این بودی ز سرماش

1818

سرشته بود یک داروی دیگر

که تابستان بمالیدی بخود در

1919

بریزیدی ازو آن موی اندام

بدادی تف تابستانش آرام

2020

یکی دارو دگر برکار کردی

بهر شش سال ازو یکبار خوردی

2121

باستادی مزاج او بتعدیل

نیفتادی رطوبت هیچ تحلیل

2222

اگرچه افضل روی زمین بود

خور و پوشش دو پانصد سال این بود

2323

بر وی رفت ارسطالیس آنگاه

سکندر نیز با او بود همراه

2424

نشسته بود افلاطون در اندوه

بغاری سهمگین از شش جهت کوه

2525

نغولی بود وزیرش چشمهٔ آب

فلاطون مانده آنجا سینه پُر تاب

2626

سکندر با ارسطالیس بسیار

نشست و دم نزد آن پیرِ هشیار

2727

سکندر گفت آخر یک سخن گوی

که هر دو آمدیم اینجا سخن جوی

2828

جوابش داد آن اُستاد ایّام

که خاموشیست نقد ما سرانجام

2929

چو خاموشیست رنگ جاودانی

برنگ جاودان شَو تا بمانی

3030

سکندر گفت اگر خواهی طعامی

مرا باشد ازان عالی مقامی

3131

چنین دادش جواب آن مرد مردان

که ای خسرو تنم مبرز مگردان

3232

مخور کین خوردن آن کردن نَیَرزد

بمبرز رفتنت خوردن نَیَرزد

3333

شکم چون باشدم چاه نجاست

درو کی علم گنجد یا فراست

3434

سکندر گفت ای مرد جهان تو

بخُفت آسایشی را یک زمان تو

3535

جوابش داد پیر حکمت اندیش

که چندانی مرا خوابست در پیش

3636

که نتوان گفت کان چندست و چونست

مرا ازعمر بیداری کنونست

3737

چو هر دم می‌دهندم تازه جانی

روا نبود اگر خفتم زمانی

3838

چو گشت از گفت و گویش دل پریشان

بکوهی بر شد و بگریخت زیشان

3939

سکندر با ارسطالیس هشیار

بهم بگریستند از درد بسیار

4040

اگر تو کیمیای عالم افروز

نمی‌دانی، ز افلاطون درآموز

4141

چه سازی کیمیای سیم و زر هم

ز قشر بیضه و از موی سر هم

4242

تنت را دل کن ودل درد گردان

کزین سان کیمیا سازند مردان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پدر در پیش او کرد این حکایت

ز افلاطون یونانی روایت

عطار»الهی نامه»بخش بیست و دوم»جواب پدر

اگلی نظم

بزرگی هم نکودل هم نکو عقل

ز خواجه بوعلی طوسی کند نقل

عطار»الهی نامه»بخش بیست و دوم»(2) حکایت آن بزرگ با خواجه علی طوسی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور