صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هفدهم
  4. »(2) حکایت باز با مرغ خانگی

(2) حکایت باز با مرغ خانگی

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز مرغ خانگی بازی برآشفت

بمرغ خانگی آنگه چنین گفت

22

که مَردُم داردت تیمارخانه

دمی نگذاردت بی آب و دانه

33

نگه می‌دارد از اعدات پیوست

که تابر تو نیابد دشمنی دست

44

تو پیوسته ز مردم می‌گریزی

چنین بد عهد از بهر چه چیزی

55

وفای تست مردم را همیشه

ترا جز بی‌وفائی نیست پیشه

66

نیامیزی تو با مردم زمانی

چو تو نشنیده‌ام نامهربانی

77

مرا باری اگر مردم بصد بار

ز پیش خویش بفرستد بصد کار

88

درآیم عهد ایشان را بپرواز

بزودی هم بر ایشان رسم باز

99

وفایی نیست مرغ خانگی را

که پیشه می‌کند بیگانگی را

1010

چو مرغ خانگی بشنید این راز

جواب باز داد اندر زمان باز

1111

که ای بی دانش بی قدر و مقدار

نه بینی باز کُشته سر نگون سار

1212

ولی صد مرغ بینی سر بریده

به پای آویخته سینه دریده

1313

وفای آدمی گر این چنینست

ازان بیزار گشتم این یقینست

1414

چنین عهد و وفا را در زمانه

چه بهتر، خاک بر سر جاودانه

1515

چه گر این ساعتم می‌پرورد لیک

برای کشتنم می‌پرورد نیک

1616

تو گر این را وفا دانی جفا بِه

بسی کفر از چنین مهر و وفا به

1717

ز دیری گه ترا ای چرخ گردان

روانست آسیا برخون مردان

1818

شگفتا کارِ تو ای چرخ ناساز

که در خاک افکنی پروردهٔ ناز

1919

جهانا حاصل پروردن ما

چه خواهد بود جز خون خوردن ما

2020

کس از خون خوردن تو نیست آگاه

که پنهان می‌کنی در خاک و در چاه

2121

جهانا چون حیات تو مماتست

وفا ازتو طمع کردن وفاتست

2222

جفات اوّل مرا در شور انداخت

وفات آخر مرا در گور انداخت

2323

نمی‌دانم که تا این بی در وبام

برای چیست گردان بام تا شام

2424

عجایب نامهٔ این هفت پرگار

مرا در خون بگردانید صد بار

2525

ز سر تا پای رفتم هر زمان من

نمی‌دانم سراپای جهان من

2626

چو گوئی بی سر و بی پای ازانم

که سر از پای و پای از سر ندانم

2727

چو جان اینجا نفس از خود نهان زد

چگونه لاف دانش می‌توان زد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفت آن امیر دردمندان

که نیست این بس عجب از گوسفندان

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(1) حکایت گوسفندان و قصّاب

اگلی نظم

یکی بینندهٔ معروف بودی

که ارواحش همه مکشوف بودی

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(3) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬داد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور