صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هجدهم
  4. »(11) حکایت مجنون و لیلی

(11) حکایت مجنون و لیلی

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر یک روز مجنون فرصتی یافت

بر لیلی نشستن رخصتی یافت

22

ز مجنون کرد لیلی خواستاری

که ای عاشق بیاور تا چه داری

33

زبان بگشاد مجنون گفت ای ماه

نه آبم ماند در عشق تو نه چاه

44

ندارم در جگر آبی که باشد

نه در دیده شبی خوابی که باشد

55

چو عشقت کرد نقد عقل غارت

کنون جانیست وز تو یک اشارت

66

اگر جان خواهی اینک می‌دهم من

یقین می‌دان که بی شک می‌دهم من

77

زبان بگشاد لیلی دلاور

کز اینت کی خرم، چیزی بیاور

88

یکی سوزن بلیلی داد مجنون

که از دو کَون این دارم من اکنون

99

مرا در جملهٔ اقلیمِ هستی

همین نقدست و دیگر تنگدستی

1010

من این نیز از برای آن نهادم

که در صحرا بسی می اوفتادم

1111

بسی در جُست و جوی چون تودلدار

شکستی همچو گل در پای من خار

1212

بدین سوزن من افتاده بر جای

برون می‌کردمی آن خار از پای

1313

چنین گفت آن زمان لیلی به مجنون

که این می‌جُستم از تو تا باکنون

1414

اگر در عشق صادق بوده‌ای تو

بدین سوزن چه لایق بوده‌ای تو

1515

اگر در جستن چون من نگاری

شود در پایت ای شوریده خاری

1616

بسوزن آن برون کردن روا نیست

وگر بیرون کنی باری وفا نیست

1717

یکی خاری که چندانش کمالست

که دایم چاوش راه وصالست

1818

بسوزن آن برون کردن دریغست

ترا جز خون دل خوردن دریغست

1919

چو در پای تو خار از بهر ما شد

گُلی می‌دان که با تو در قبا شد

2020

کمی تو از درخت گل درین کار

که سالی بر امید گل کشد خار؟

2121

ز لیلی خار در پایت شکسته

به از صد گل ز غیری دسته بسته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بصحرا رفت شیخ مهنه ناگاه

گروهی گرم رَو را دید در راه

عطار»الهی نامه»بخش هجدهم»(10) حکایت شیخ ابوسعید با قمار باز

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور