صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش بیستم
  4. »(7) حکایت یوسف با زلیخا علیه السلام

(7) حکایت یوسف با زلیخا علیه السلام

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مگر یک روز می‌شد یوسف پاک

زلیخا را نشسته دید بر خاک

2

شده پوشیده از چشمش جهانی

ولی پوشیده چشم خاکدانی

3

به بیماری و درویشی گرفتار

ز صد گونه به بی خویشی گرفتار

4

بهردم صد تأسّف بیش خورده

غم یوسف ز یوسف بیش خورده

5

بره بنشسته چون امّید واری

که از خاک رهش یابد غباری

6

که تا بو کز غبار راهِ آن شاه

غباری گر بود برخیزد از راه

7

چو یوسف دید او را گفت الهی

ازین فرتوتِ نابینا چه خواهی

8

چرا او را نگردانی کم و کاست

که او بدنامی پیغمبری خواست

9

درآمد جبرئیل و گفت آنگاه

که او را بر نمی‌گیریم از راه

10

که او آنرا که ما را دوست دارد

جهانی دوستی در پوست دارد

11

چو او را دوستی تست پیوست

مرا بهر تو با اودوستی هست

12

کِه گفتت مرگِ گل در بوستان خواه

هلاک دوستان دوستان خواه؟

13

که گر عمری بجان گردانمش من

برای تو جوان گردانمش من

14

چو او جان عزیز خود ترا داد

دلیلش چون کنم؟ باید ترا داد!

15

چو او بر یوسف ما مهربانست

کرا در کینهٔ او قصد جانست؟

16

گرش در عشق تو دیده تباهست

دو چشم آب ریزش دو گواهست

17

چو این عاشق گوا با خویش دارد

بنو هر روز رونق بیش دارد

18

اگر واقف شوی از جان فشانی

زسرّ عاشقان یابی نشانی

19

وگر از جان فشاندن نیست بویت

ندارد هیچ سودی گفت و گویت

20

وگر جان برفشاند بر تو حالی

ستاند از تو تیغ لااُبالی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سه بار آن کافر اندر آتش و خون

بگردانید بر جرجیس گردون

عطار»الهی نامه»بخش بیستم»(6) حکایت جرجیس علیه السلام

اگلی نظم

چنین گفته‌ست ابرهیم ادهم

که می‌رفتم بحج دلشاد و خرّم

عطار»الهی نامه»بخش بیستم»(8) حکایت ابرهیم ادهم در بادیه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور