صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش پانزدهم
  4. »(12) حکایت سلطان محمود با پیرزن

(12) حکایت سلطان محمود با پیرزن

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مگر یک روز محمود نکو روی

ز لشکر اوفتاده بود یک سوی

2

بره در پیشش آمد پیرزالی

عصائی چون الف قدّی چو دالی

3

یکی انبان بگردن برنهاده

که سوی آسیا می‌شد پیاده

4

شهش گفتا چو در تو زور و تگ نیست

که در انبان رگست و در تو رگ نیست

5

بیار انبان چو سر محکم ببستی

به پیش اسبِ من نِه باز رستی

6

نهاد آن پیرزن انبانش در پیش

چو بادی شد روان یک رانش از پیش

7

چو پیشی یافت اسب شاه ازان زال

زبان بگشاد وشه را گفت در حال

8

که گر با من نه اِستی ای شه امروز

نه اِستم با تو من فردا در آن سوز

9

چو اَبرَش گرم کردی در دویدن

که در گرد تو می نتوان رسیدن

10

اگر فردا بسی مرکب بتازی

تو هم در گردِ من نرسی چه سازی

11

مکن امروز این تعجیل ای شاه

که تا فردا بهم باشیم در راه

12

شه از گفتارِ آن زن خون فشان شد

عنان برتافت با او هم عنان شد

13

اگر درس وفا تعلیق داری

چو محمودت دهد توفیق یاری

14

کَرَم اینست و عهد این و وفا این

نکوکاری و تسلیم و رضا این

15

اگر زین نافه هرگز بوی بردی

ز نُه چوگانِ گردون گوی بردی

16

وگر نه اوفتادی در ندامت

که هرگز برنخیزی تا قیامت

17

تو ای مرد گدا احسان درآموز

گدائی از چینن سلطان درآموز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برای درمنه برخاست آن پاک

درمنه چون برون می‌کرد از خاک

عطار»الهی نامه»بخش پانزدهم»(11) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور