صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سیزدهم
  4. »(9) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهد

(9) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهد

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی مرغیست اندر کوه پایه

که در سالی نهد چل روز خایه

2

به حد شام باشد جای او را

به سوی بیضه نبوَد رای او را

3

چو بنهد بیضه در چل روز بسیار

شود از چشمِ مردم ناپدیدار

4

یکی بیگانه مرغی آید از راه

نشیند بر سر آن بیضه آنگاه

5

چنان آن بیضها زیر پر آرد

که تا روزی ازو بچّه برآرد

6

چنانشان پرورد آن دایه پیوست

که ندهد هیچکس را آن قدر دست

7

چو جَوقی بچّهٔ او پر برآرند

بیک ره روی در یکدیگر آرند

8

درآید زود مادرشان بپرواز

نشیند بر سر کوهی سرافراز

9

کند بانگی عجب از دور ناگاه

که آن خیل بچه گردند آگاه

10

چو بنیوشند بانگِ مادر خویش

شوند از مرغِ بیگانه برخویش

11

بسوی مادر خود بازگردند

وزان مرغ دگر ممتاز گردند

12

اگر روزی دو سه ابلیس مغرور

گرفتت زیرِ پر هستی تو معذور

13

که چون گردد خطاب حق پدیدار

بسوی حق شوی ز ابلیس ناچار

14

چنان شو تو که گر آید اجل پیش

تنت مانده بوَد جان رفته بی‌خویش

15

اگر پیش از اجل مرگیت باشد

ز مرگ جاودان برگیت باشد

16

چراغی در بیابانست جانت

که مشکات تن آمد سدِّ آنت

17

چو این مشکات برخاست آن بیابان

شود جاوید چون خورشید تابان

18

عجایب در دلت بیش از شمارست

تو گر آگه شوی بسیار کارست

19

بنو هر دم تو در دین پیش می‌آی

ز خود میرو همی با خویش می‌آی

20

که درهر بیخودی و در خودی تو

کنی از پس جهانی پُر بَدی تو

21

که تا از هر بَدی اندر ره راز

جهانی نیکوئی یابی عوض باز

22

بهرچت او دهد دلشاد می‌باش

وگر ندهد خوش و آزاد می‌باش

23

از آنجا هرچه آید باز ندهی

وگر بد آیدت آواز ندهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو از بوزرجمهر افتاد در خشم

دل کسری، کشیدش میل در چشم

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(8) حکایت بزرجمهر با انوشیروان

اگلی نظم

چو غالب گشت بر بهلول سوداش

زُ بَیده داد بریانی و حلواش

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(10) حکایت بهلول و حلوا و بریان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور