صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سوم
  4. »(5) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلام

(5) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلام

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو یعقوب و چو یوسف آن دو دلدار

بهم دیگر رسیدند آخر کار

22

پدر گفتش که ای چشم و چراغم

چو از گریه بپالودی دماغم

33

مرا در کلبهٔ احزان نشاندی

جهانی آتشم در جان فشاندی

44

بچندین گاه خوش دم درکشیدی

تو گوئی هرگزم روزی ندیدی

55

چرا کردی چنین بیدادی آخر

بمن یک نامه نفرستادی آخر

66

پدر در درد چندین گاه از تو

دلت می‌داد، بی آگاه از تو

77

بخادم گفت یوسف ای تناور

برو آن نامها نزد من آور

88

شد آن مرد و برفتن کرد آهنگ

هزاران نامه بیش آورد یکرنگ

99

نوشته جمله بسم الله بر سر

ولی چون برف آن باقی دیگر

1010

پدر را گفت ای شمع بهشتم

من این جمله بسوی تو نوشتم

1111

ز شرح حال و احوال سلامت

چو من بنوشتمی جمله تمامت

1212

بجز نام خدا بالای نامه

نماندی خط ز سر تا پای نامه

1313

همه نامه برنگ برف گشتی

که بی خط ماندی و بی حرف گشتی

1414

رسیدی جبرئیل آنگه ز جبّار

که نفرستی بدو یک نامه زنهار

1515

که گر نامه فرستی سوی آن پیر

شود خط چو قیر نامه چون شیر

1616

کنون عذر من مشتاق این بود

که نامه نافرستادن چنین بود

1717

اگرچه خواستم من حق نمی‌خواست

ازان کاری بدست من نشد راست

1818

اگر مهر پسر حاصل کنی تو

چگر خوردن بسی در دل کنی تو

1919

پسر گرچه چو یوسف خوب باشد

ترا غم خوردن یعقوب باشد

2020

که خواهد یافت فرزندی چو یوسف

بسی یعقوب خورد از وی تأسف

2121

پدر هرگز نباشد همچو یعقوب

بسی خون خورد بی آن یوسف خوب

2222

اگر هستی پسر جانت پدر سوخت

وگر هستی پدر چشمت پسر دوخت

2323

ترا حجّت درین کُنه ولایت

تمامست ای پسر این یک حکایت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت

که با روی نکو خُلق و هنر داشت

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(4) حکایت پیر که پسر صاحب جمال داشت

اگلی نظم

چو پیش یوسف آمد ابن یامین

نشاندش هم نفس بر تخت زرّین

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(6) حکایت یوسف و ابن یامین علیهما السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور