صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سوم
  4. »(5) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلام

(5) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلام

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو یعقوب و چو یوسف آن دو دلدار

بهم دیگر رسیدند آخر کار

2

پدر گفتش که ای چشم و چراغم

چو از گریه بپالودی دماغم

3

مرا در کلبهٔ احزان نشاندی

جهانی آتشم در جان فشاندی

4

بچندین گاه خوش دم درکشیدی

تو گوئی هرگزم روزی ندیدی

5

چرا کردی چنین بیدادی آخر

بمن یک نامه نفرستادی آخر

6

پدر در درد چندین گاه از تو

دلت می‌داد، بی آگاه از تو

7

بخادم گفت یوسف ای تناور

برو آن نامها نزد من آور

8

شد آن مرد و برفتن کرد آهنگ

هزاران نامه بیش آورد یکرنگ

9

نوشته جمله بسم الله بر سر

ولی چون برف آن باقی دیگر

10

پدر را گفت ای شمع بهشتم

من این جمله بسوی تو نوشتم

11

ز شرح حال و احوال سلامت

چو من بنوشتمی جمله تمامت

12

بجز نام خدا بالای نامه

نماندی خط ز سر تا پای نامه

13

همه نامه برنگ برف گشتی

که بی خط ماندی و بی حرف گشتی

14

رسیدی جبرئیل آنگه ز جبّار

که نفرستی بدو یک نامه زنهار

15

که گر نامه فرستی سوی آن پیر

شود خط چو قیر نامه چون شیر

16

کنون عذر من مشتاق این بود

که نامه نافرستادن چنین بود

17

اگرچه خواستم من حق نمی‌خواست

ازان کاری بدست من نشد راست

18

اگر مهر پسر حاصل کنی تو

چگر خوردن بسی در دل کنی تو

19

پسر گرچه چو یوسف خوب باشد

ترا غم خوردن یعقوب باشد

20

که خواهد یافت فرزندی چو یوسف

بسی یعقوب خورد از وی تأسف

21

پدر هرگز نباشد همچو یعقوب

بسی خون خورد بی آن یوسف خوب

22

اگر هستی پسر جانت پدر سوخت

وگر هستی پدر چشمت پسر دوخت

23

ترا حجّت درین کُنه ولایت

تمامست ای پسر این یک حکایت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت

که با روی نکو خُلق و هنر داشت

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(4) حکایت پیر که پسر صاحب جمال داشت

اگلی نظم

چو پیش یوسف آمد ابن یامین

نشاندش هم نفس بر تخت زرّین

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(6) حکایت یوسف و ابن یامین علیهما السلام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور