صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هشتم
  4. »(3) حکایت یوسف علیه السلام با ابن یامین

(3) حکایت یوسف علیه السلام با ابن یامین

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بزرگی گفت چون یوسف چنان خواست

که خود با ابن یامین دل کند راست

22

بدل با او یکی گردد باخلاص

بتنهائی کند هم خلوتش خاص

33

نهادش از پی آن صاع در بار

بدزدی کرد منسوبش زهی کار

44

چنین گفت آن بزرگ دین که مطلق

همین رفتست با ابلیس الحق

55

براندش از در واز بهر این راز

بلعنت کردش از آفاق ممتاز

66

ازان از قهر خویشش جامه پوشید

که در قهرش ز چشم عامه پوشید

77

بدین درگاه اِستادست پیوست

گرفته حربهٔ از قهر در دست

88

نخستین تا اعوذی زو نخواهی

قدم نتوان نهادن در الهی

99

بدین در روز و شب زانست پیوست

که تا تر دامنان را می‌زند دست

1010

مِحّک نقد مردان در کف اوست

ز مشرق تا به مغرب در صف اوست

1111

کسی کانجا برد نقدی نبهره

خورد در حال از ابلیس دهره

1212

چنین گوید بصاحب نقد ابلیس

که ای از من ربوده گوی تلبیس

1313

خداوندم هزاران ساله طاعت

برویم باز زد در نیم ساعت

1414

تو زین یک ذره طاعت گشتهٔ گرم

بر حق می‌بری و نیستت شرم

1515

اگر لعنت کنندم خلق عالم

نگردد عشق جانم ذرهٔکم

1616

اگر خواند ترا یک تن بلعنت

بیک ساعت فرو ریزی ز محنت

1717

از اوّل همچو مردان مرد ره شو

پس آنگه جان فشان در پیش شه شو

1818

چرا در چشم تو خردست ابلیس

که ره زن شد بزرگان را بتلبیس

1919

یقین میدان که میرانی که هستند

که صد تن را چو تو گردن شکستند

2020

اگرچه بر سر تو پادشا اند

ولی در خیل سلطان یک گدا اند

2121

گدای دیو چون شاه تو باشد

مسلمانی کجا راه تو باشد

2222

دمی ابلیس خالی نیست زین سوز

ز ابلیس لعین مردی درآموز

2323

چو در میدان مردی مرد آمد

همه چیزش ز حق در خورد آمد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

براه بادیه گفت آن یگانه

دو جوی آب سیه دیدم روانه

عطار»الهی نامه»بخش هشتم»(2) حکایت ابلیس و زاری کردن او

اگلی نظم

نشسته بود ایاز و شاه پیروز

ایازش پای می‌مالید تا روز

عطار»الهی نامه»بخش هشتم»(4) حکایت سلطان محمود با ایاز

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور