صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سوم
  4. »(7) حکایت جوان گناه کار و ملایکۀ عذاب که برو موکّلند

(7) حکایت جوان گناه کار و ملایکۀ عذاب که برو موکّلند

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین خواندم که در محشر جوانی

درآید وز خدا خواهد امانی

22

بغایت جُرمِ او بسیار باشد

ولی قاضی فضلش یار باشد

33

ملایک می‌کنند آنجا شتابش

که پیش آرند در دوزخ عذابش

44

همی حالی خطاب آید ز درگاه

که از چه می‌کشید او را درین راه

55

چنین گویند می‌تازیم او را

که تا در دوزخ اندازیم او را

66

خطاب آید دگر امّا معمّا

که هستیم ای عجب با او بهم ما

77

شما را این نمی‌باید شنودن

که ما هر دو بهم خواهیم بودن

88

ملایک این سخن نشنیده باشند

نه هرگز این کرامت دیده باشند

99

ازین هیبت همه خاموش گردند

بلرزند آنگهی بیهوش گردند

1010

خطاب آید جوان را کای پریشان

چه می‌پائی هلا بگریز ازیشان

1111

جوان گوید خدایا در چنین جای

که نه سر دارد این وادی ونه پای

1212

کجا یارم شدن از رستخیزی

که نیست این جایگه راه گریزی

1313

خطاب آید که ای در عین مستی

بیا در ما گریز از جمله رستی

1414

جوان گوید مرا این یارگی نیست

که نقد من به جز بیچارگی نیست

1515

مگر تو فضل خود در کار آری

مرا در پردهٔ اسرار آری

1616

خداوندش بپوشد از کرامت

کند پنهانش از خلق قیامت

1717

بدولت جای اسرارش رساند

بخلوتگاه دیدارش رساند

1818

ملایک چون بهوش آیند آنگاه

نه بینند آن جوان را بر سر راه

1919

بجویندش بسی امّا نیابند

بهر سوئی بمردی می‌شتابند

2020

بحق گویند خصم ما کجا شد

مگر در عالم باقی فنا شد

2121

بهشت و دوزخ این ساعت بجُستیم

نمی‌بینم و از وی دست شستیم

2222

تو میدانی الهی کو کجا شد

اگر با ما نگوئی جان ما شد

2323

خطاب آید که این از حکمت ماست

که در پرده سرای عصمت ماست

2424

چو او را هست پیش ما قراری

شما را نیست با او هیچ کاری

2525

کنون او داند و ما جاودانه

شما را رفت باید از میانه

2626

عنایت چون ز پیشان یار باشد

کجا اندر میان اغیار باشد

2727

ولی اوّل نبی را در هدایت

نماید آفتابی در عنایت

2828

عنایت گر ترا با خاص گیرد

همه نقصان تو اخلاص گیرد

2929

کند دیدار خویشت آشکاره

که تا کارت نباشد جز نظاره

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو پیش یوسف آمد ابن یامین

نشاندش هم نفس بر تخت زرّین

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(6) حکایت یوسف و ابن یامین علیهما السلام

اگلی نظم

چنین نقلست در اخبار کان روز

که برخیزد قیامت وان همه سوز

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(8) حکایت جوان صاحب معرفت وبهشت و لقای حق تعالی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور