عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 21غزل شمارهٔ 21شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ابانداختصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتا به عمدا ز رخ نقاب انداختخاک در چشم آفتاب انداخت22نقل کریںسر زلفش چو شیر پنجه گشادآهوان را به مشک ناب انداخت33نقل کریںتیر چشمش که عالمی خون داشتاشتری را به یک کباب انداخت44نقل کریںلب شیرینش چون تبسم کردشور در لؤلؤ خوشاب انداخت55نقل کریںتاب در زلف داد و هر مویشدر دلم صد هزار تاب انداخت66نقل کریںخیمهٔ عنبرینت ای مهوشدر همه حلقها طناب انداخت77نقل کریںشوق روی چو آفتاب تو بودکاسمان را در انقلاب انداخت88نقل کریںشکری از لبت به سرکه رسیدسرکه را باز در شراب انداخت99نقل کریںعرقی کرد عارض چو گلتنظرم بر گل و گلاب انداخت1010نقل کریںروی ناشسته خوشتری بنشینکاتشی روی تو در آب انداخت1111نقل کریںاز لب تو فرید آبی خواستدر دلش آتش عذاب انداخت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای شکر خوشهچین گفتارتسرو آزاد کرد رفتارتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 20اگلی نظمعشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوختمرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوختعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمعشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوختمرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوختعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22