عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 95غزل شمارهٔ 95شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: انکههستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای به وصفت ، گم شده هرجان که هستجان تنها نه خرد چندان که هست22نقل کریںوی کمال آفتاب روی توتا ابد فارغ ز هر نقصان که هست33نقل کریںگر سکندر چشمهٔ حیوان نیافتنیست عیب چشمهٔ حیوان که هست44نقل کریںکور مادرزاد آید کل خلقدر بر آن حسن جاویدان که هست55نقل کریںصد هزاران قرن چرخ تیزروبود هم زین شیوه سرگردان که هست66نقل کریںاز شفق در خون بسی گشت و نیافتچون تو خورشیدی درین دوران که هست77نقل کریںآفتاب از شرم رویت هر شبیدر سیاهی شد چنین پنهان که هست88نقل کریںباز چون زلفت کمند او شودبی سر و بن میرود زین سان که هست99نقل کریںنی چه میگویم فلک گویی است بسدر خمِ آن زلفِ چون چوگان که هست1010نقل کریںهیچ سر بر تن نخواهد ماند از انکگوی خواهد شد درین میدان که هست1111نقل کریںزاشتیاق روی چون خورشید توستابر را هر دیدهٔ گریان که هست1212نقل کریںوی عجب در جنب عشق عاشقانتشبنمی است این جملهٔ باران که هست1313نقل کریںابر چبود زانکه صد دریای خوناز دل هر یک درین طوفان که هست1414نقل کریںهرچه از ما میرود آن هیچ نیستکار تا چون رفت از آن پیشان که هست1515نقل کریںکار تنها نه مرا افتاد و بسهمچو من بس بی سر و سامان که هست1616نقل کریںتو چنین در پرده و از شور توستدر دو عالم این همه حیران که هست1717نقل کریںجملهٔ ذرات عالم گوش شدتا بفرمایی تو هر فرمان که هست1818نقل کریںگرد نعلین گدای کوی توبیشتر از ملک هر سلطان که هست1919نقل کریںدوستتر دارم من آشفته دلذرهای دردت ز هر درمان که هست2020نقل کریںهمدم عیسی شود بی شک فریدگر دمی برهد ازین زندان که هست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که درین دیرخانه مرد یگانه استتا به دم صور مست درد مغانه استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 94اگلی نظمخراباتی است پر رندان سرمستز سر مستی همه نه نیست و نه هستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 96◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر که درین دیرخانه مرد یگانه استتا به دم صور مست درد مغانه استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 94
اگلی نظمخراباتی است پر رندان سرمستز سر مستی همه نه نیست و نه هستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 96