عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 94غزل شمارهٔ 94شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: نهستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر که درین دیرخانه مرد یگانه استتا به دم صور مست درد مغانه است22نقل کریںور به دم صور باهش آید ازین مینیست مبارز مخنث بن خانه است33نقل کریںبر محک دیرخانه ناسره آیدهر که گمان میبرد که شیر ژیان است44نقل کریںدر بن این دیر درس عشق که گویدآنکه ز کونین بی نشان و نشانه است55نقل کریںهر که دلی شاخ شاخ یافت چو شانهسالک آن زلف شاخ شاخ چو شانهاست66نقل کریںبر سر جمعی که بحر تشنهٔ آنهاستهرچه رود جز حدیث عشق فسانه است77نقل کریںعاشق ره را هزار گونه جنیبتدر پس و در پیش این طریق روانه است88نقل کریںعشق که اندر خزانهٔ دو جهان نیستدر بن صندوق سینه کنج خزانه است99نقل کریںچون رخ معشوق را نه شبه و نه مثل استسلطنت عشق را نه سر نه کرانه است1010نقل کریںچشمه و کاریز و جوی و بحر یک آب استعاشق و معشوق و عشق هر سه بهانه است1111نقل کریںذره اگر بیعدد به راه برآیدذره که باشد چو آفتاب عیان است1212نقل کریںهر دو جهان دام و دانه است ولیکندیده و دل را وجود دام چو دانه است1313نقل کریںتا که زبانم به نطق عشق درآمددر دل عطار صد هزار زبانه است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبت ترسای من مست شبانه استچه شور است این کزان بت در زمانه استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 93اگلی نظمای به وصفت ، گم شده هرجان که هستجان تنها نه خرد چندان که هستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 95◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبت ترسای من مست شبانه استچه شور است این کزان بت در زمانه استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 93
اگلی نظمای به وصفت ، گم شده هرجان که هستجان تنها نه خرد چندان که هستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 95