عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 455غزل شمارهٔ 455شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: دوالسلامصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعشق جانی داد و بستد والسلامچند گویی آخر از خود والسلام2نقل کریںتو چنان انگار کاندر راه عشقیک نفس بود این شد آمد والسلام3نقل کریںشیشهای اندر دمید استاد کاربعد از آنش بر زمین زد والسلام4نقل کریںگر تو اینجا ره بری با اصل کاررو که نبود چون تو بخرد والسلام5نقل کریںور بماند جان تو دربند خویشجان تو نانی نیرزد والسلام6نقل کریںخلق را چون نیست بویی زین حدیثاز یکی درگیر تا صد والسلام7نقل کریںهر که را این ذوق نبود مردهای استگر همه نیک است و گر بد والسلام8نقل کریںعشق باید کز تو بستاند توراچون تورا از خویش بستد والسلام9نقل کریںعشق نبود آن که بنویسد قلموانچه برخوانی ز کاغذ والسلام10نقل کریںعشق دریایی است چون غرقت کندآن زمان عشق از تو زیبد والسلام11نقل کریںناخوشت میآید اما چون کنمعشق نبود در خوش آمد والسلام12نقل کریںجان عطار از سپاه سر عشقدر دو عالم شد سپهبد والسلام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصلخورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصلعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 454اگلی نظمصبح رخ از پرده نمود ای غلامچند کنی گفت و شنود ای غلامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 456آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصلخورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصلعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 454