عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 454غزل شمارهٔ 454شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: وزحاصلصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصلخورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل22نقل کریںهر تابش مهت را مهری هزار در سرهر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل33نقل کریںماهی در درجت هر یک چو روز روشنماهی که دید او را سی و دو روز حاصل44نقل کریںروی تو بود روزی خطت گرفت نیمیملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل55نقل کریںملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود راکردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل66نقل کریںوان راستی که کس را هرگز نشد مسلمزلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل77نقل کریںپرده دریدن تو پیوند کی پذیردعطار را گر آید صد پرده دوز حاصل◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزهی در کوی عشقت مسکن دلچه میخواهی ازین خون خوردن دلعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 453اگلی نظمعشق جانی داد و بستد والسلامچند گویی آخر از خود والسلامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 455◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور