عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148غزل شمارهٔ 148شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ارافتادصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکشتی عمر ما کنار افتادرخت در آب رفت و کار افتاد2نقل کریںموی همرنگ کفک دریا شدوز دهان در شاهوار افتاد3نقل کریںروز عمری که بیخ بر باد استبا سر شاخ روزگار افتاد4نقل کریںسر به ره در نهاد سیل اجلشورشی سخت در حصار افتاد5نقل کریںمستییی بود عهد برناییاین زمان کار با خمار افتاد6نقل کریںچون به مقصد رسم که بر سر راهخر نگونسار گشت و بار افتاد7نقل کریںگل چگویم ز گلستان جهانکه به یک گل هزار خار افتاد8نقل کریںهر که در گلستان دنیا خفتپای او در دهان مار افتاد9نقل کریںهر که یک دم شمرد در شادیدر غم و رنج بی شمار افتاد10نقل کریںبی قراری چرا کنی چندینچه کنی چون چنین قرار افتاد11نقل کریںچه توان کرد اگر ز سکهٔ عمرنقد عمر تو کم عیار افتاد12نقل کریںتو مزن دم خموش باش خموشکه نه این کار اختیار افتاد13نقل کریںگر نبودی امید، وای دلملیک عطار امیدوار افتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصبح دم زد ساقیا هین الصبوحخفتگان را در قدح کن قوت روحعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147اگلی نظمعکس روی تو بر نگین افتادحلقه بشکست و بر زمین افتادعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور