عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149غزل شمارهٔ 149شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ینافتادصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعکس روی تو بر نگین افتادحلقه بشکست و بر زمین افتاد22نقل کریںشد جهان همچو حلقهای بر منتا که چشمم بر آن نگین افتاد33نقل کریںدور از رویت آتشم در دلزان لب همچو انگبین افتاد44نقل کریںآب رویم مبر که بی رویتقسم من آه آتشین افتاد55نقل کریںتا که خورشید چهرهٔ تو بتافتشور در چرخ چارمین افتاد66نقل کریںخوشهٔ عنبرینِ زلفِ تو راماه و خورشید خوشه چین افتاد77نقل کریںزلف مگشای و کفر برمفشانکه خروشی در اهل دین افتاد88نقل کریںمشک از چین طلب که نیم شبیچینی از زلف تو به چین افتاد99نقل کریںدر ز چشمم طلب که هر اشکیبه حقیقت دری ثمین افتاد1010نقل کریںدست شست از وجود هر که دمیدر غم چون تو نازنین افتاد1111نقل کریںدل ندارم ملامتم چه کنیبی دل افتادهام چنین افتاد1212نقل کریںمی ندانم تو را بدین سختیبا من مهربان چه کین افتاد1313نقل کریںدل عطار چون نه مرغ تو بودضعف در مخلبش ازین افتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکشتی عمر ما کنار افتادرخت در آب رفت و کار افتادعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148اگلی نظمگر هندوی زلفت ز درازی به ره افتادزنگی بچهٔ خال تو بر جایگه افتادعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 150◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمگر هندوی زلفت ز درازی به ره افتادزنگی بچهٔ خال تو بر جایگه افتادعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 150