عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109غزل شمارهٔ 109شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: ربایستنیستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاز تو کارم همچو زر بایست نیستوز وصال تو خبر بایست نیست2نقل کریںتا کی آخر از فراقت کار منبا وصالت به بتر بایست نیست3نقل کریںتا بگریم در فراقت زار زارعالمی خون جگر بایست نیست4نقل کریںچون بدادم دل به تو بر یک نظردر منت به زین نظر بایست نیست5نقل کریںچون شکر داری بسی با عاشقانیک سخن همچون شکر بایست نیست6نقل کریںمن ز سر تا پای فقر و فاقهاممن تو را خود هیچ در بایست نیست7نقل کریںچون درآیی از درم بهر نثارعالمی پر گنج زر بایست نیست8نقل کریںچون بدیدم دلشده عطار رابر کف پای تو سر بایست نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل بگسل از جهان که جهان پایدار نیستواثق مشو به او که به عهد استوار نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108اگلی نظمای دل ز جان در آی که جانان پدید نیستبا درد او بساز که درمان پدید نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 110آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل بگسل از جهان که جهان پایدار نیستواثق مشو به او که به عهد استوار نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108
اگلی نظمای دل ز جان در آی که جانان پدید نیستبا درد او بساز که درمان پدید نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 110