عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 12غزل شمارهٔ 12شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: بہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںروز و شب چون غافلی از روز و شبکی کنی از سر روز و شب طرب2نقل کریںروی او چون پرتو افکند اینت روززلف او چون سایه انداخت اینت شب3نقل کریںگه کند این پرتو آن سایه نهانگه کند این سایه آن پرتو طلب4نقل کریںصد هزاران محو در اثبات هستصد هزار اثبات در محو ای عجب5نقل کریںچون تو در اثبات اول ماندهایماندهای از ننگِ خود ، سر در کَنَب6نقل کریںتا نمیری و نگردی زنده بازصد هزاران بار هستی بی ادب7نقل کریںهر که او جایی فرود آمد همیهست او را مرددونهمت لقب8نقل کریںچون ز پرده اوفتادی میشتابتا ابد هرگز مزن دم بیطلب9نقل کریںطالب آن باشد که جانش هر نفستشنهتر باشد ولیکن بی سبب10نقل کریںنه سبب نه علتش باشد پدیدنه بود از خود نه از غیرش نسب11نقل کریںچون نباشد او صفت چون باشدشخود همه اوست اینت کاری بوالعجب12نقل کریںگر تو را باید که این سر پی بریخویش را از سلب او سازی سلب13نقل کریںبر کنار گنج ماندی خاک بیزدر میان بحر ماندی خشک لب14نقل کریںچون رطب آمد غرض از استخواناستخوان تا چند خائی بی رطب15نقل کریںهین شراب صرف درکش مردوارپس دو عالم پر کن از شور و شعب16نقل کریںمست جاویدان شو و فانی بباشتا شوی جاوید آزاد از تعب17نقل کریںچون تو آزاد آیی از ننگ وجودراستت آن وقت گیرد حکم چپ18نقل کریںاز دم آن کس که این می نوش کرددوزخ سوزنده را بگرفت تب19نقل کریںهمچو عطار این شراب صاف عشقنوش کن از دست ساقی عرب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای عجب دردی است دل را بس عجبمانده در اندیشهٔ آن روز و شبعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 11اگلی نظمبرقع از ماه برانداز امشبابرش حسن برون تاز امشبعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 13زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای عجب دردی است دل را بس عجبمانده در اندیشهٔ آن روز و شبعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 11آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای عجب دردی است دل را بس عجبمانده در اندیشهٔ آن روز و شبعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 11