عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 249غزل شمارهٔ 249شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: رشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر راه تو هر که راهبر شدهر لحظه به طبع خاک تر شد22نقل کریںهر خاک که ذرهٔ قدم گشتدر عالم عشق تاج سر شد33نقل کریںتا تو نشوی چو ذره ناچیزنتوانی ازین قفس به در شد44نقل کریںهر کو به وجود ذره آمدفارغ ز وجود خیر و شر شد55نقل کریںدر هستی خود چو ذره گم گشتذاتی که ز عشق معتبر شد66نقل کریںذره ز که پرسد و چه پرسدزیرا که ز خویش بیخبر شد77نقل کریںخورشید ز خویش ذرهای دیدوآنگه به دهان شیر در شد88نقل کریںگر ذرهٔ راه نیست خورشیدپیوسته چرا چنین به سر شد99نقل کریںچون ذره کسی که پیشتر رفتسرگشتهٔ راه بیشتر شد1010نقل کریںدر عشق چو ذره شو که عشقشبر آهن و سنگ کارگر شد1111نقل کریںبنمود نخست پردهٔ زلفدر پرده نشست و پرده در شد1212نقل کریںدرداد ندا که همچو ذرهفانی صفتی که در سفر شد1313نقل کریںموی سر زلف ماش جاویدهمراهی کرد و راهبر شد1414نقل کریںعطار چو ذره تا فنا گشتدر دیدهٔ خویش مختصر شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیک شرر از عین عشق دوش پدیدار شدطای طریقت بتافت عقل نگونسار شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248اگلی نظمچو خورشید جمالت جلوهگر شدچو ذره هر دو عالم مختصر شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیک شرر از عین عشق دوش پدیدار شدطای طریقت بتافت عقل نگونسار شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248