عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248غزل شمارهٔ 248شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ارشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیک شرر از عین عشق دوش پدیدار شدطای طریقت بتافت عقل نگونسار شد22نقل کریںمرغ دلم همچو باد گرد دو عالم بگشتهرچه نه از عشق بود از همه بیزار شد33نقل کریںبر دل آن کس که تافت یک سر مو زین حدیثصومعه بتخانه گشت خرقه چو زنار شد44نقل کریںگر تف خورشید عشق یافتهای ذرهشوزود که خورشید عمر بر سر دیوار شد55نقل کریںماه رخا هر که دید زلف تو کافر بماندلیک هر آنکس که دید روی تو دیندار شد66نقل کریںدام سر زلف تو باد صبا حلقه کردجان خلایق چو مرغ جمله گرفتار شد77نقل کریںیک شکن از زلف تو وقت سحر کشف گشتجان همه منکران واقف اسرار شد88نقل کریںباز چو زلف تو کرد بلعجبی آشکارزاهد پشمینه پوش ساکن خمار شد99نقل کریںهر که ز دین گشته بود چون رخ خوب تو دیدپای بدین در نهاد باز به اقرار شد1010نقل کریںوانکه مقر گشته بود حجت اسلام راچون سر زلف تو دید با سر انکار شد1111نقل کریںروی تو و موی تو کایت دین است و کفررهبر عطار گشت ره زن عطار شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمقصهٔ عشق تو چون بسیار شدقصهگویان را زبان از کار شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 247اگلی نظمدر راه تو هر که راهبر شدهر لحظه به طبع خاک تر شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 249◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور