عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 569غزل شمارهٔ 569شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: لچونکنمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل ندارم، صبر بی دل چون کنمصبر و دل در عشق حاصل چون کنم2نقل کریںدر بیابانی که پایان کس ندیدکاروان بگذشت، منزل چون کنم3نقل کریںهمرهان رفتند و من بی روی و راهدست بر سر پای در گل چون کنم4نقل کریںهمچو مرغ نیم بسمل بال و پرمیزنم تا خویش بسمل چون کنم5نقل کریںبر امید قطرهای آب حیاتنوش کردن زهر قاتل چون کنم6نقل کریںچون دلم خون گشت و جان بر لب رسیدچاره جان داروی دل چون کنم7نقل کریںهر کسی گوید که این دردت ز چیستپیش دارم کار مشکل چون کنم8نقل کریںمبتلا شد دل به جهل نفس شومبا بلای نفس جاهل چون کنم9نقل کریںنفس، گرگ بد رگ است و سگ پرستهمچو روحالقدس عاقل چون کنم10نقل کریںناقصی کو در دم خر میزیداز دم عیسیش کامل چون کنم11نقل کریںمدبری کز جرعه دردی خوش استاز می معنیش مقبل چون کنم12نقل کریںچون ز غفلت درد من از حد گذشتداروی عطار غافل چون کنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمقصهٔ عشق تو از بر چون کنموصل را از وعده باور چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 568اگلی نظمرفت وجودم به عدم چون کنمهیچ شدم هیچ نیم چون کنمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 570آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور