صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 819

غزل شمارهٔ 819

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارکنی

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی

سود و سرمایهٔ دین بر سر بازار کنی

2

شب عمرت بشد و صبح اجل نزدیک است

خویشتن را گه آن نیست که بیدار کنی

3

چیست این عجب و تفاخر به جهان ساکن باش

چند با صد من و من سیم و زر اظهار کنی

4

پنج روزی همه کامی ز جهان حاصل گیر

عاقبت هم سر پر کبر نگونسار کنی

5

آن نه کام است که ناکام بجا بگذری

وان نه برگ است که بر جان خودش بار کنی

6

جمع تو بار گنه باشد و دیوان سیاه

نه هم آخر تو خوشی نام سیه بار کنی

7

چون همی دانی کت خانه لحد خواهد بود

خانه را نقش چرا بر در و دیوار کنی

8

سهو کارا به تک خاک همی باید خفت

طاق و ایوان به چه تا گنبد دوار کنی

9

مرگ در پیش و حساب از پس و دوزخ در راه

به چه شادی خرفا خندهٔ بسیار کنی

10

تو که بر روبه مسکین بدری پوست چو سگ

عنکبوتانه کجا پردهٔ احرار کنی

11

این همه دانی و کارت همه بی وجه بود

خود ستم کم کن اگر منع ستمکار کنی

12

به فصاحت ببری گوی ز میدان سخن

لیک خود را به ستم بیهده رهوار کنی

13

خویش و همسایهٔ تو گرسنه وز پر طمعی

نفروشی به کسی غله در انبار کنی

14

جامه در تنگ و دلت تنگ و در اندیشهٔ آن

تا دگر ره ز کجا جامه و دستار کنی

15

بر ضعیفان نکنی رحم به یک قرص جوین

وانگه از ناز به مرغ و بره پروار کنی

16

مستراحی است جهان و اهل جهان کناسند

به تعزز سزد ار در همه نظار کنی

17

نافه داری بر هر خشک دمانی مگشا

اول آن به که طلبکاری عطار کنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر زمان لاف وفایی می زنی

آتشی در مبتلایی می زنی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 818

اگلی نظم

گر نقاب از جمال باز کنی

کار بر عاشقان دراز کنی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 820

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور