عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 184غزل شمارهٔ 184شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: رداردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر که بر روی او نظر دارداز بسی نیکوی خبر دارد22نقل کریںتو نکوتر ز نیکوان دو کونکه دو کون از تو یک اثر دارد33نقل کریںهرچه اندر دو کون میبینماز جمال تو یک نظر دارد44نقل کریںدر جمالت مدام بیخبر استهر که او ذرهای بصر دارد55نقل کریںدیدهجان که در تو حیران استهرچه جز توست مختصر دارد66نقل کریںهر که روی چو آفتاب تو دیدنتواند که دیده بردارد77نقل کریںهر که بویی بیافت از ره توخاک راه تو تاج سر دارد88نقل کریںعاشق از خویشتن نیندیشدگرچه راهت بسی خطر دارد99نقل کریںخویش را مست وار درفکندهر که او جان دیدهور دارد1010نقل کریںدر ره عشق تو دل عطارآتشی سخت در جگر دارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر داردولی هر قطرهای از وی به صد دریا اثر داردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 183اگلی نظملب تو مردمی دیده داردولی زلف تو سر گردیده داردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 185◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر داردولی هر قطرهای از وی به صد دریا اثر داردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 183