عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 227غزل شمارهٔ 227شاعر: عطاروزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیہ: اندربازدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل به سودای تو جان در بازدجان برای تو جهان در بازد22نقل کریںدل چو عشق تو درآید به میانهرچه دارد به میان در بازد33نقل کریںور بگوید که که را دارد دوستسر به دعوی زبان در بازد44نقل کریںهر که در کوی تو آید به قماردل برافشاند و جان در بازد55نقل کریںهر که یک جرعه می عشق تو خوردجان و دل نعرهزنان در بازد66نقل کریںجملهٔ نیک و بد از سر بنهدهمهٔ نام و نشان در بازد77نقل کریںهیچ چیزش به نگیرد دامنگر همه سود و زیان در بازد88نقل کریںجان عطار درین وادی عشقهر چه کون است و مکان در بازد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعشق آمد و آتشی به دل در زدتا دل به گزاف لاف دلبر زدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 226اگلی نظمتَرْسا بَچهٔ مَستم گر پرده بَرَانْدازَد،بَس سَر که ز هر سویی بَرْ یکْدِگرَ انْدازدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 228◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمتَرْسا بَچهٔ مَستم گر پرده بَرَانْدازَد،بَس سَر که ز هر سویی بَرْ یکْدِگرَ انْدازدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 228