عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 520غزل شمارهٔ 520شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: انهندارمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبی تو زمانی سر زمانه ندارمبلکه سر عمر جاودانه ندارم22نقل کریںچشم مرا با تو ای یگانه چه نسبتچشم دو دارم ولی یگانه ندارم33نقل کریںمرغ توام بال و پر بریخته از عشقدر قفسی مانده آب و دانه ندارم44نقل کریںعشق تو بحری است من چو قطرهٔ آبمطاقت آن بحر بی کرانه ندارم55نقل کریںمرغ شگرفی و من ضعیف ستمکشدر خور تو هیچ آشیانه ندارم66نقل کریںزهره ندارم که در وصل تو جویمبهره ز وصل تو جز فسانه ندارم77نقل کریںرو که به یک بازیم که غمزهٔ تو کردمات چنان گشتهام که خانه ندارم88نقل کریںگر به بهانه مرا همی بکشی توچو تو کشی راضیم بهانه ندارم99نقل کریںناوک هجر تو را به جز دل عطاردر همه آفاق یک نشانه ندارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسر مویی سر عالم ندارمچه عالم چون سر خود هم ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 519اگلی نظمچه سازم که سوی تو راهی ندارمکجایی که جز تو پناهی ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 521◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور