عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 656غزل شمارهٔ 656شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: ابدرافکنصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای پسر این رخ به آفتاب درافکنبادهٔ گلرنگ چون گلاب درافکن2نقل کریںصبح علم بر کشید و شمع برافروختجام پیاپی کن و شراب درافکن3نقل کریںشاهد سرمست را ز خواب برانگیزسوختهٔ عشق را رباب درافکن4نقل کریںگرچه شب اندر شکست ماه بلند استبادهٔ خوش آمد به ماهتاب درافکن5نقل کریںگل بشکفت و دلم ز عشق تو برخاستچند نشینی به بند و تاب درافکن6نقل کریںمست خرابیم جمله نعره زنانیمنعره درین عالم خراب درافکن7نقل کریںچند ازین نام و ننگ و زهد و ز تزویرتوبه کن از توبه دل بتاب درافکن8نقل کریںگر دل عطار را عذاب غم توستگو دل او غم ازین عذاب درافکن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخیز و از می آتشی در ما فکننعرهٔ مستانه در بالا فکنعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 655اگلی نظمچو دریا شور در جانم میفکنز سودا در بیابانم میفکنعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 657آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور