عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 712غزل شمارهٔ 712شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: رگرفتهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفتهجان های بی قراران فریاد در گرفته2نقل کریںدر پیش نور رویت پیران شصت سالهبا صد هزار خجلت ایمان ز سر گرفته3نقل کریںعشقت به دلربایی بگشاده دست بر ماناگاه جان و دل را بس بی خبر گرفته4نقل کریںدل هر دم از فراقت داغی دگر کشیدهجان هر دم از کمالت راهی دگر گرفته5نقل کریںاز بس که رهزنانند اندر رهت ز غیرتهر ذره ذرهٔ تو صد راه بر گرفته6نقل کریںچون آفتاب رویت بر جان فکند پرتوعشقت به جان رسیده دل را بهدر گرفته7نقل کریںعشق تو چون همایی پر بر کشیده از همجانهای عاشقان را در زیر پر گرفته8نقل کریںمستان عشق هر شب همچون صبوح خیزانبر آرزوی رویت راه سحر گرفته9نقل کریںآنجا که حسن رویت بوی نمک نمودهصحرای هر دو عالم خون جگر گرفته10نقل کریںعطار در غم تو شادی هر دو عالمهم از نظر فکنده هم مختصر گرفته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافتهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711اگلی نظمای دل اندر عشق، دل در یار دهکار او کن جان و دل در کار دهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 713آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافتهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711
اگلی نظمای دل اندر عشق، دل در یار دهکار او کن جان و دل در کار دهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 713