عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 730غزل شمارهٔ 730شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: اهافکندهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای زلف تو دام ماه افکندهره بینان را ز راه افکنده2نقل کریںزهاد زمانه را سر زلفتدر معرض صد گناه افکنده3نقل کریںدل پیش رخت به جان کمر بستهجان پیش لبت کلاه افکنده4نقل کریںعشق لب لعل تو هزار آتشدر جان گدا و شاه افکنده5نقل کریںخط تو کزوست خون جان مندر دیدهٔ عقل کاه افکنده6نقل کریںدر یک ساعت هزار آتش رارویت به خط سیاه افکنده7نقل کریںتو یوسف عالم و زنخدانتدل برده و جان به چاه افکنده8نقل کریںتو خسرو دلبران و روی توصد مشعله در سپاه افکنده9نقل کریںدل در سر زلف دلربای توباری است به جایگاه افکنده10نقل کریںعطار چو شاهی رخت دیدهرخ طرح نهاده شاه افکنده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممنم از عشق سرگردان بماندهچو مستی واله و حیران بماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 729اگلی نظمای روی تو زهر سو رویی دگر نمودهلطف تو از کفی گل گنجی گهر نمودهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 731آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای روی تو زهر سو رویی دگر نمودهلطف تو از کفی گل گنجی گهر نمودهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 731