عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 72غزل شمارهٔ 72شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: انخوشاستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش استخوشی چشمش از آنست کین همه دستان خوش است2نقل کریںنرگس دستان گرش دست دل از حیله بردهرچه کند چشم او ور ببرد جان خوش است3نقل کریںزلف پریشانش را حلقه به گوشم از آنکبر رخ چون ماه او زلف پریشان خوش است4نقل کریںخندهٔ شیرین او گریهٔ من تلخ کردگریهٔ خونین من زان لب خندان خوش است5نقل کریںپستهٔ شیرین او شور دل عاشقانششور دل عاشقانش زین شکرستان خوش است6نقل کریںچون سخنش را گذر بر لب شیرین اوستآن سخن تلخ او همچو شکر زان خوش است7نقل کریںعقل لبش را مرید از بن دندان شده استنیست درین هیچ شک کان لب و دندان خوش است8نقل کریںسبزهٔ خطش دمید بر لب آب حیاتبا خط سرسبز او چشمهٔ حیوان خوش است9نقل کریںبحر صفت شد به نطق خاطر عطار ازودر صفت حسن او بحر درافشان خوش است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر سرم از عشقت این سودا خوش استدر دلم از شوقت این غوغا خوش استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 71اگلی نظمحسن تو رونق جهان بشکستعشق روی تو پشت جان بشکستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 73آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر سرم از عشقت این سودا خوش استدر دلم از شوقت این غوغا خوش استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 71