عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 373غزل شمارهٔ 373شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: انهپدیدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا که گشت این خیالخانه پدیدهر زمان گشت صد بهانه پدید2نقل کریںناپدید است عیسی مریمقصهٔ سوزن است و شانه پدید3نقل کریںصد جهان ناپدید شد که نشدذرهای کس درین دهانه پدید4نقل کریںگرچه تو صد هزار میبینیهیچکس نیست در میانه پدید5نقل کریںچون دو گیتی به جز خیالی نیستکیست غمگین و شادمانه پدید6نقل کریںزین همه نقشهای گوناگوننیست جز نقش یک یگانه پدید7نقل کریںروشنی از یک آفتاب بودگر شود در هزار خانه پدید8نقل کریںمرغ در دام اوفتاده بسی استوی عجب نیست مرغ و دانه پدید9نقل کریںمینماید بسی خیال ولیکنه زمان است و نه زمانه پدید10نقل کریںزین همه کار و بار و گفت و شنوداثری نیست جاودانه پدید11نقل کریںصد جهان خلق همچو تیر برفتنه نشان است و نه نشانه پدید12نقل کریںقطره بس ناپدید بینم از آنکهست دریای بی کرانه پدید13نقل کریںنه که خود قطره کی خبر داردکه پدید است بحر یا نه پدید14نقل کریںدو جهان پر و بال سیمرغ استنیست سیمرغ و آشیانه پدید15نقل کریںره به سیمرغ چون توان بردنبیش هر گام صد ستانه پدید16نقل کریںقدر خلعت کنون بدانستمکه بشد خازن و خزانه پدید17نقل کریںگر درین شرح شد زبان از کاراز دل آمد بسی زبانه پدید18نقل کریںسر فروپوش چند گویی از آنکنیست پایان این فسانه پدید19نقل کریںگر شود گوش ذرههای دو کوننشود سر این ترانه پدید20نقل کریںشیرمردان مرد را اینجاعالمی عذر شد زنانه پدید21نقل کریںندهد شرح این کسی چو فریدکاسمان هست از آسمانه پدید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبرکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدیدتا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372اگلی نظمواقعهٔ عشق را نیست نشانی پدیدواقعهای مشکل است بسته دری بی کلیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 374آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبرکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدیدتا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372
اگلی نظمواقعهٔ عشق را نیست نشانی پدیدواقعهای مشکل است بسته دری بی کلیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 374