عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 105غزل شمارهٔ 105شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ارتنیستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںسخن عشق جز اشارت نیستعشق در بند استعارت نیست22نقل کریںدل شناسد که چیست جوهر عشقعقل را ذرهای بصارت نیست33نقل کریںدر عبارت همی نگنجد عشقعشق از عالم عبارت نیست44نقل کریںهر که را دل ز عشق گشت خراببعد از آن هرگزش عمارت نیست55نقل کریںعشق بستان و خویشتن بفروشکه نکوتر ازین تجارت نیست66نقل کریںگر شود فوت لحظهای بی عشقهرگز آن لحظه را کفارت نیست77نقل کریںدل خود را ز گور نفس برآرکه دلت را جز این زیارت نیست88نقل کریںتن خود را به خون دیده بشویکه تنت را جز این طهارت نیست99نقل کریںپر شد از دوست هر دو کون ولیکسوی او زهرهٔ اشارت نیست1010نقل کریںدل شوریدگان چو غارت کردبانگ بر زد که جای غارت نیست1111نقل کریںتن در این کار در ده ای عطارزانکه این کار ما حقارت نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمطریق عشق جانا بی بلا نیستزمانی بی بلا بودن روا نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 104اگلی نظمعشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیستچون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 106◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمعشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیستچون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 106