عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 135غزل شمارهٔ 135شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انرفتصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر دل که ز عشق بی نشان رفتدر پردهٔ نیستی نهان رفت22نقل کریںاز هستی خویش پاک بگریزکین راه به نیستی توان رفت33نقل کریںتا تو نکنی ز خود کرانهکی بتوانی ازین میان رفت44نقل کریںصد گنج میان جان کسی یافتکین بادیه از میان جان رفت55نقل کریںراهی که به عمرها توان رفتمرد ره او به یک زمان رفت66نقل کریںهان ای دل خفته عمر بگذشتتا کی خسبی که کاروان رفت77نقل کریںای جان و جهان چه مینشینیبرخیز که جان شد و جهان رفت88نقل کریںاز جملهٔ نیستان این راهآن برد سبق که بی نشان رفت99نقل کریںچون نیستی از زمین توان بردکی هست توان بر آسمان رفت1010نقل کریںمحتاج به دانهٔ زمین بودمرغی که ز شاخ لامکان رفت1111نقل کریںعطار چو ذوق نیستی یافتاز هستی خویش بر کران رفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافتمست می عشق شد، وز تو شرابی نیافتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134اگلی نظمدوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفتدل خبر یافت و به تک خاست و دل از جان برگرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 136◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافتمست می عشق شد، وز تو شرابی نیافتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134
اگلی نظمدوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفتدل خبر یافت و به تک خاست و دل از جان برگرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 136