عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134غزل شمارهٔ 134شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ابینیافتصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافتمست می عشق شد، وز تو شرابی نیافت22نقل کریںداشتم امید آنک بو که در آیی به خوابعمر شد و دل ز هجر خون شد و خوابی نیافت33نقل کریںتشنهٔ وصل تو دل چون به درت کرد رویماند به در حلقهوار وز درت آبی نیافت44نقل کریںدل ز تو بیهوش شد دیده برو زد گلابزانکه به از آب چشم دیده گلابی نیافت55نقل کریںچند زند بر نمک یار دلم گوییابه ز دل عاشقان هیچ کبابی نیافت66نقل کریںدل چو ز نومیدیت زود فرو شد به خودخود ز میان برگرفت هیچ نقابی نیافت77نقل کریںگفتمش آخر چه شد کاین دل من روز و شبسوی تو آواز داد وز تو خطابی نیافت88نقل کریںگفت مرا خواندهای لیک نه از جان و دلهر که ز جانم نخواند هیچ جوابی نیافت99نقل کریںدر ره ما هر که را سایهٔ او پیش اوستاز تف خورشید عشق تابش و تابی نیافت1010نقل کریںگر تو خرابی ز عشق جان تو آباد شدزانکه کسی گنج عشق جز به خرابی نیافت1111نقل کریںتا دل عطار دید هستی خود را حجابرهزن خود شد مقیم تا که حجابی نیافت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخاک کویت هر دو عالم در نیافتگرد راهت فرق آدم در نیافتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 133اگلی نظمهر دل که ز عشق بی نشان رفتدر پردهٔ نیستی نهان رفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 135◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور