عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220غزل شمارهٔ 220شاعر: عطاروزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیہ: انپذیردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدرد من هیچ دوا نپذیردزانکه حسن تو فنا نپذیرد22نقل کریںگر من از عشق رخت توبه کنمهرگز آن توبه خدا نپذیرد33نقل کریںاز لطافت که رخت را دیدمنقش تو دیدهٔ ما نپذیرد44نقل کریںنتوانم که تو را بینم از آنکچشم خفاش ضیا نپذیرد55نقل کریںگرچه زلف تو دل ما میخواستسر گرفته است عطا نپذیرد66نقل کریںما بدادیم دل اما چه کنیماگر آن زلف دوتا نپذیرد77نقل کریںهرچه پیش تو کشم لعل لبتاز من بی سر و پا نپذیرد88نقل کریںمیکشم پیشکش لعل تو جاناین قدر تحفه چرا نپذیرد99نقل کریںدر ره عشق تو جان میبازمزانکه جان بی تو بها نپذیرد1010نقل کریںچه دغا میدهی آخر در جانجان عزیز است دغا نپذیرد1111نقل کریںگر بگویم که چه دیدم از توهیچکس گفت گدا نپذیرد1212نقل کریںور نگویم، ز غمت کشته شومکشته دانی که دوا نپذیرد1313نقل کریںتو مرا کشتی و خلقیت گواهکس ز قول تو گوا نپذیرد1414نقل کریںخستگی دل عطار از تومرهمی به ز وفا نپذیرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزندهٔ عشق تو آب زندگانی کی خوردعاشق رویت غم جان و جوانی کی خوردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219اگلی نظمچون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرداز رشک روی مه را در صد نگار گیردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمزندهٔ عشق تو آب زندگانی کی خوردعاشق رویت غم جان و جوانی کی خوردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219
اگلی نظمچون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرداز رشک روی مه را در صد نگار گیردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221